بازی God of War 3 یکی از مهمترین و حماسیترین عناوین تاریخ پلیاستیشن محسوب میشود؛ اثری که پایان بخش انتقام خونین کریتوس (Kratos) از خدایان المپ است. این بازی در سال 2010 توسط استودیوی Santa Monica Studio توسعه یافت و به صورت انحصاری برای کنسول PlayStation 3 منتشر شد. قدرت گرافیکی خیرهکننده، مبارزات نفسگیر و روایت سینمایی باعث شد God of War 3 خیلی زود به یکی از ماندگارترین بازیهای نسل هفتم تبدیل شود.
موفقیت این عنوان باعث شد سونی در سال 2015 نسخه بازسازیشده (God of War 3 Remastered) را برای PlayStation 4 عرضه کند تا بازیکنان نسل جدید نیز بتوانند این ماجراجویی حماسی را با کیفیت بصری بهتر تجربه کنند.
در این مقاله—که ادامه مطالب قبلی درباره داستان God of War 1 و God of War 2 است؛ به بررسی داستان کامل God of War 3 میپردازیم؛ جایی که کریتوس با کمک تایتانها به کوه المپ حمله میکند تا انتقام خود از زئوس و دیگر خدایان یونان را به سرانجام برساند.
جدول محتوا این مطلب:
Toggleحمله به کوه المپ
داستان God of War 3 دقیقاً از جایی آغاز میشود که وقایع God of War 2 به پایان رسید. کریتوس پس از به دست آوردن رشتههای سرنوشت (Sisters of Fate)، به گذشته سفر میکند و به زمان جنگ بزرگ میان تایتانها و خدایان المپ بازمیگردد. او این بار با تایتانها متحد شده تا انتقام خود از زئوس و دیگر خدایان را عملی کند.
در ابتدای بازی، کریتوس به همراه گایا (Gaia) و سایر تایتانها از دامنههای کوه المپ بالا میروند. این صحنه آغازین با مقیاسی عظیم و هیجانی فوقالعاده شروع میشود؛ جایی که تایتانهای غولآسا از کوه بالا میروند و ارتش خدایان برای مقابله با آنها آماده میشود.
با شروع این تهاجم، زئوس و دیگر خدایان المپ بلافاصله وارد میدان نبرد میشوند.
هلیوس (Helios)، خدای خورشید و نور، سوار بر ارابه درخشان خود به دور کوهها میچرخد تا میدان نبرد را زیر نظر بگیرد. در همین حال، هرمس (Hermes)—پیامرسان سریع خدایان و ایزد چابک المپ—با سرعتی خارقالعاده به سمت کوهها حرکت میکند تا در دفاع از المپ شرکت کند.
در سوی دیگر نبرد، هادس (Hades)، فرمانروای جهان مردگان و برادر بزرگ زئوس، به پایین کوه میپرد و با چندین تایتان درگیر میشود. کمی بعد پوسیدون (Poseidon)، خدای دریاها و برادر دیگر زئوس، نیز وارد میدان جنگ میشود. قدرت سهمگین او باعث میشود در همان ابتدای نبرد اپیمتئوس (Epimetheus)—یکی از تایتانهای قدرتمند و همسر پاندورا—به دست او کشته شود.
این نبرد عظیم، آغازگر جنگی ویرانگر میان خدایان و تایتانها است؛ جنگی که کریتوس در مرکز آن قرار دارد و قصد دارد با نابودی خدایان المپ، انتقام خود را به سرانجام برساند.
نبرد کریتوس و پوسیدون؛ آغاز سقوط خدایان المپ
در آغاز حمله تایتانها به کوه المپ، کریتوس به سرعت متوجه میشود که بزرگترین تهدید در میدان نبرد پوسیدون (Poseidon)، خدای دریاها، است. پوسیدون با قدرت ویرانگر خود توانسته بود چندین تایتان را از پا درآورد و اگر متوقف نمیشد، حتی میتوانست برای گایا (Gaia) و دیگر تایتانها نیز خطری جدی ایجاد کند.
به همین دلیل کریتوس تصمیم میگیرد ابتدا با پوسیدون روبهرو شود؛ خدایی که بدون تردید یکی از خطرناکترین دشمنان او در مسیر انتقام از المپ محسوب میشود. نبرد میان این دو به یکی از خونینترین و نفسگیرترین مبارزات بازی تبدیل میشود. پوسیدون با تمام قدرت الهی خود میجنگد و از تواناییهای عظیمش برای کنترل دریا و موجودات دریایی استفاده میکند.
با وجود این، کریتوس سرانجام در یک نبرد سنگین و brutal موفق میشود بر او غلبه کند. او ابتدا چشمان پوسیدون را کور میکند و در نهایت با بیرحمی او را به قتل میرساند.
اما مرگ خدای دریاها پیامدی فاجعهبار دارد. زمانی که جسد پوسیدون در آب سقوط میکند، تعادل طبیعت به هم میریزد. دریاها طغیان میکنند و سیلابی عظیم سراسر جهان را فرا میگیرد؛ به گونهای که تقریباً تمام خشکیها به زیر آب میروند و تنها کوه المپ از این فاجعه جان سالم به در میبرد.
از این لحظه به بعد، بازماندگان جهان و خدایان المپ همگی در کوه المپ متمرکز میشوند؛ جایی که جنگ سرنوشتساز میان کریتوس و خدایان ادامه پیدا خواهد کرد.
پس از شکست دادن پوسیدون، کریتوس به همراه گایا (Gaia) مسیر خود را به سمت قله کوه المپ ادامه میدهد تا مستقیماً با زئوس (Zeus) روبهرو شود. اما زئوس که از حمله تایتانها و کریتوس آگاه است، برای مقابله با آنها آماده شده است.
زمانی که کریتوس و گایا به نزدیکی قله میرسند، زئوس با استفاده از صاعقهای قدرتمند به آنها حمله میکند. ضربه سهمگین او باعث میشود هر دو از کوه المپ به پایین سقوط کنند.
در میان سقوط، گایا موفق میشود خود را به صخرهای در دامنه کوه بچسباند، اما هیچ کمکی به کریتوس نمیکند. در همین لحظه او جملهای میگوید که حقیقت تلخی را آشکار میکند:
«این جنگ میان خدایان و تایتانهاست؛ ما دیگر به تو نیازی نداریم.»
کریتوس در این لحظه متوجه میشود که بار دیگر ابزار دست اساطیر یونان شده است. همان تایتانهایی که تصور میکرد متحدانش هستند، اکنون او را کنار گذاشتهاند.
در حالی که بدن کریتوس به سمت اعماق سقوط میکند، او برای سومین بار در زندگی خود وارد جهان زیرین (Underworld) میشود؛ جایی که مرگ و تاریکی بر آن حکمفرماست. اما همانطور که پیش از این نیز ثابت کرده، سقوط به جهان مردگان پایان راه خدای جنگ نخواهد بود.
خیانت گایا مادر زمین و سقوط دوباره کریتوس به جهان زیرین
پس از سقوط از کوه المپ، کریتوس در رودخانه استوکس (River Styx) سقوط میکند؛ رودخانهای اسطورهای در جهان زیرین که در گذشته نقش مهمی در جنگ میان زئوس و تایتانها ایفا کرده بود. گفته میشود فرزندان زئوس با سوگند خوردن به این رودخانه، در پیروزی او علیه تایتانها نقش داشتند.
این همان رودخانهای است که کریتوس در جریان سقوط، شمشیر المپ (Blade of Olympus) را نیز در آن از دست میدهد. اما خطر اصلی چیز دیگری است؛ آبهای رودخانه استوکس قدرتهای الهی او را میبلعند. کریتوس که پیش از این نیز بارها به جهان زیرین (Underworld) قدم گذاشته بود، بار دیگر تمام تواناییهای خود را از دست میدهد.
در این میان، حتی تیغههایی که آتنا پس از Blade of Chaos برای او ساخته بود نیز توسط نیروی رودخانه از کریتوس گرفته میشوند و خدای جنگ بار دیگر تقریباً بدون قدرت باقی میماند.
در همین لحظه، آتنا (Athena) بار دیگر در برابر او ظاهر میشود؛ اما این بار در قالبی متفاوت. او دیگر یک خدای معمولی به نظر نمیرسد، بلکه گویی به مرحلهای بالاتر از وجود دست یافته است.
آتنا به کریتوس میگوید که برای بازگرداندن امید به جهان، زئوس باید نابود شود. اما رسیدن به این هدف تنها یک راه دارد: کریتوس باید ابتدا شعله المپ (Flame of Olympus) را از بین ببرد.
برای کمک به خدای جنگ در این مسیر، آتنا سلاحهای جدیدی به او میبخشد؛ تیغههایی قدرتمند به نام Blade of Exile (تیغههای تبعید) که از این پس سلاح اصلی کریتوس در ادامه مسیر انتقام خواهند بود.
فرار از جهان زیرین و نبرد کریتوس با هادس
پس از دریافت Blade of Exile از آتنا، کریتوس بار دیگر سفر خود را در اعماق جهان زیرین (Underworld) آغاز میکند. هدف او بازگشت به کوه المپ و ادامه مسیر انتقام از خدایان است. اما پیش از آن، باید از قلمرو تاریک مردگان عبور کند؛ جایی که تحت فرمانروایی هادس (Hades)، خدای جهان زیرین، قرار دارد.
در مسیر خود، کریتوس با انبوهی از ارواح سرگردان و موجودات جهنمی روبهرو میشود. این ارواح که در رودخانه استوکس گرفتار شدهاند، همچنان در تلاشاند تا از جهان زیرین بگریزند. با این حال، خدای جنگ با قدرت و بیرحمی همیشگی خود راهش را از میان آنها باز میکند.
سرانجام کریتوس به دروازههای قلمرو هادس میرسد. خدای جهان مردگان که از حضور او خشمگین است، مستقیماً وارد نبرد میشود. هادس در این مبارزه از قدرتهای خاص خود استفاده میکند؛ زنجیرهای عظیم او قادرند روح دشمنانش را از بدنشان بیرون بکشند.
نبرد میان این دو به یکی از نفسگیرترین مبارزات بازی تبدیل میشود. هادس تلاش میکند روح کریتوس را نیز برباید، اما خدای جنگ با مقاومت و خشونت همیشگیاش سرانجام بر او غلبه میکند.
در پایان این نبرد سهمگین، کریتوس روح هادس را از بدنش بیرون میکشد و خدای جهان مردگان را نابود میکند. با مرگ هادس، تعادل جهان زیرین از بین میرود و ارواح مردگان آزاد میشوند؛ ارواحی که اکنون میتوانند به دنیای زندگان بازگردند.
با به دست آوردن قدرت هادس، کریتوس قادر میشود روح دشمنان خود را کنترل کند. این قدرت جدید به او کمک میکند تا از اعماق جهان زیرین خارج شود و بار دیگر مسیر خود را به سمت کوه المپ ادامه دهد؛ جایی که جنگ واقعی با خدایان تازه آغاز شده است.
نبرد کریتوس با هلیوس؛ سقوط خدای خورشید
پس از فرار از جهان زیرین و بازگشت به مسیر صعود به کوه المپ، کریتوس بار دیگر وارد میدان جنگ میان خدایان و تایتانها میشود. در این میان، یکی از خدایانی که در برابر او قرار میگیرد هلیوس (Helios)، خدای خورشید در اساطیر یونان است.
در جریان نبردی میان تایتانها و نیروهای المپ، هلیوس بر ارابه خورشیدی خود در حال عبور از آسمان است و تلاش میکند با قدرت نور خود دشمنان المپ را نابود کند. در همین لحظه، کریتوس با استفاده از یکی از سلاحهای قدرتمند خود، او را از آسمان به زمین میکشد.
هلیوس که به شدت آسیب دیده است، تلاش میکند کریتوس را متوقف کند. او با نور خیرهکننده خورشید سعی دارد خدای جنگ را کور کند و از نزدیک شدن او جلوگیری کند. اما کریتوس که برای انتقام از خدایان هیچ حد و مرزی نمیشناسد، به آرامی به سمت او پیش میرود.
در نهایت، کریتوس با بیرحمی تمام سر هلیوس را از بدنش جدا میکند. سر خدای خورشید حتی پس از مرگ نیز همچنان نور تولید میکند و کریتوس از آن به عنوان ابزاری برای روشن کردن مسیرهای تاریک و حل معماهای مختلف استفاده میکند.
اما مرگ هلیوس پیامدی هولناک برای جهان دارد. با نابودی خدای خورشید، نور از جهان رخت برمیبندد و تاریکی سراسر زمین را فرا میگیرد. این اتفاق یکی دیگر از نشانههای فروپاشی نظم جهان است؛ نظمی که با مرگ هر خدای المپ بیش از پیش از هم میپاشد.
با این حال، کریتوس بدون توجه به پیامدهای اعمال خود، همچنان مسیر انتقام را ادامه میدهد؛ مسیری که او را قدم به قدم به رویارویی نهایی با زئوس نزدیکتر میکند.
تعقیب هرمس؛ سریعترین خدای المپ و گسترش طاعون در جهان
پس از مرگ هلیوس و فرو رفتن جهان در تاریکی، کریتوس به مسیر خود در دامنههای کوه المپ ادامه میدهد. در این میان، هرمس (Hermes) — خدای پیامآور المپ و سریعترین موجود در میان خدایان — وارد صحنه میشود.
هرمس با تمسخر و تحقیر، کریتوس را به مبارزه دعوت میکند. او به سرعتی خارقالعاده مجهز است و با جهشهای بلند و دویدن روی دیوارها، خدای جنگ را به یک تعقیب نفسگیر در سراسر ویرانههای المپ میکشاند.
این تعقیب یکی از طولانیترین و پرتنشترین لحظات بازی است. کریتوس بارها تلاش میکند او را متوقف کند، اما سرعت هرمس تقریباً غیرقابل مهار به نظر میرسد. با این حال، اشتباه کوچک هرمس در میانه مسیر، فرصتی طلایی برای کریتوس فراهم میکند.
در نهایت، کریتوس موفق میشود هرمس را به دام بیندازد. در صحنهای خشن و بیرحمانه، او پاهای هرمس را از بدنش جدا میکند و خدای سرعت را به زانو درمیآورد. لحظاتی بعد، کریتوس جان او را نیز میگیرد.
اما مانند مرگ دیگر خدایان، نابودی هرمس نیز پیامدی فاجعهبار دارد. با مرگ او، طاعون و بیماری در سراسر جهان شیوع پیدا میکند. بدنهای زخمی و موجودات آلوده در گوشه و کنار دنیا دیده میشوند؛ نشانهای دیگر از فروپاشی نظم الهی.
کریتوس پس از کشتن هرمس، چکمههای او را تصاحب میکند و از قدرت سرعت الهی برای ادامه مسیر استفاده میکند. اکنون او سریعتر از همیشه است و فاصلهاش با نبرد نهایی کمتر از قبل شده است.
اما هر قدمی که کریتوس به سوی زئوس برمیدارد، جهان را بیش از پیش به نابودی نزدیک میکند.
نبرد کریتوس با هرکول؛ رویارویی دو برادر
در ادامه مسیر کریتوس به سوی قلب کوه المپ، او وارد تالاری عظیم میشود که محل نگهداری جعبه پاندورا (Pandora’s Box) است. اما پیش از آنکه بتواند به هدف خود نزدیک شود، دشمنی قدرتمند راه او را سد میکند؛ هرکول (Hercules)، قهرمان افسانهای یونان و برادر ناتنی کریتوس.
هرکول که همواره در سایه شهرت کریتوس زندگی کرده، از سالها پیش نسبت به او حسادت و خشم در دل داشته است. در نگاه خدایان، کریتوس همان جنگجویی بود که زئوس را به چالش کشید و حتی عنوان خدای جنگ را به دست آورد؛ افتخاری که هرکول معتقد بود شایسته او بوده است.
به همین دلیل، هرکول تصمیم میگیرد شخصاً کریتوس را از میان بردارد و وفاداری خود را به خدایان المپ ثابت کند.
هرکول برای این مبارزه از سلاحی قدرتمند به نام Nemean Cestus استفاده میکند؛ دستکشهای عظیمی که قدرتی ویرانگر دارند و میتوانند حتی سنگهای عظیم را خرد کنند. نبرد میان این دو برادر به یکی از خشنترین و نفسگیرترین مبارزات بازی تبدیل میشود.
پس از مبارزهای سنگین، کریتوس سرانجام موفق میشود هرکول را شکست دهد. او با استفاده از همان دستکشهای قدرتمند، ضربات مرگباری به صورت هرکول وارد میکند و در نهایت او را از پای درمیآورد.
با مرگ هرکول، کریتوس Nemean Cestus را تصاحب میکند؛ سلاحی قدرتمند که از این پس به او اجازه میدهد موانع سنگی عظیم را نابود کند و مسیر خود را در اعماق المپ ادامه دهد.
اکنون کریتوس یک گام دیگر به هدف نهایی خود نزدیکتر شده است. اما در مسیر رسیدن به زئوس، هنوز دشمنانی قدرتمند و رازهایی تاریک در انتظار او هستند.
نبرد عظیم با کرونوس؛ انتقام کریتوس از تایتان خیانتکار
در مسیر ادامه صعود به کوه المپ، کریتوس ناگهان با موجودی روبهرو میشود که زمانی یکی از بزرگترین تایتانهای جهان بوده است: کرونوس (Cronos).
کرونوس همان تایتانی است که در گذشته توسط زئوس مجازات شد و مجبور بود معبد پاندورا را برای همیشه بر پشت خود حمل کند. در رویدادهای بازی God of War: Chains of Olympus نیز، او کریتوس را در دل بیابانها با خود حمل میکرد.
اما دیدار دوباره این دو، این بار با دشمنی همراه است. کرونوس که از خیانت خدایان و سرنوشت تلخی که برایش رقم خورده خشمگین است، کریتوس را نیز دشمن خود میداند و تصمیم میگیرد او را نابود کند.
نبرد میان کریتوس و این تایتان عظیم، یکی از حماسیترین لحظات بازی را رقم میزند. کریتوس باید در حالی که بر روی بدن غولپیکر کرونوس حرکت میکند، از حملات مرگبار او جان سالم به در ببرد. ضربات عظیم دستهای کرونوس میتوانند زمین را خرد کنند و هر لحظه خطر سقوط برای کریتوس وجود دارد.
در جریان این مبارزه، کرونوس حتی کریتوس را میبلعد؛ اما خدای جنگ تسلیم نمیشود و از درون بدن تایتان راه خود را باز میکند.
در نهایت، کریتوس موفق میشود سنگ اُمنیفالوس (Omphalos Stone) که بر پیشانی کرونوس قرار دارد را بشکند؛ سنگی که منبع قدرت و ضعف اصلی این تایتان به شمار میرود.
پس از شکستن این سنگ، کریتوس با استفاده از Blade of Olympus ضربه نهایی را وارد میکند و شمشیر را عمیقاً در سر کرونوس فرو میبرد. تایتان عظیم پس از هزاران سال رنج و مجازات، سرانجام سقوط میکند.
با مرگ کرونوس، کریتوس به هدف مهمی دست پیدا میکند: سنگ اُمنیفالوس، مادهای قدرتمند که بعدها برای ساخت سلاحی ویژه مورد استفاده قرار میگیرد.
اکنون مسیر کریتوس به سوی قلب کوه المپ بازتر از همیشه است. اما پیش از رسیدن به زئوس، هنوز رازهای تاریکی درباره پاندورا و شعله المپ در انتظار او قرار دارند.
ملاقات با هفائستوس؛ خدای آهنگری و راز پاندورا
پس از شکست دادن کرونوس، کریتوس به اعماق یکی از بخشهای پنهان کوه المپ میرسد؛ جایی که کارگاه عظیم هفائستوس (Hephaestus)، خدای آهنگری المپ، قرار دارد. هفائستوس که به دلیل نافرمانی از زئوس تبعید شده، سالهاست در این مکان دورافتاده زندگی میکند و به ساخت سلاحها و سازههای پیچیده مشغول است.
در ابتدا، هفائستوس با احتیاط با کریتوس برخورد میکند. او از خشم و قدرت خدای جنگ آگاه است، اما در عین حال به نظر میرسد که دشمنی مستقیمی با او ندارد. در جریان گفتوگوی میان آنها، هفائستوس حقیقت مهمی را فاش میکند: دختری به نام پاندورا (Pandora) وجود دارد که کلید نابودی شعله المپ (Flame of Olympus) محسوب میشود.
پاندورا در واقع مخلوقی است که هفائستوس سالها پیش ساخته است؛ موجودی که به شکل یک دختر جوان طراحی شده تا بتواند بدون آسیب دیدن از شعله المپ عبور کند. زیرا این شعله محافظ جعبه پاندورا است و هیچ خدای یا موجودی قادر نیست مستقیماً از آن عبور کند.
هفائستوس که نسبت به پاندورا احساس پدری دارد، از کریتوس میخواهد که به او آسیبی نرساند. با این حال، کریتوس تنها یک هدف در ذهن دارد: نابودی زئوس و پایان دادن به سلطه خدایان المپ.
با وجود تردیدهایش، هفائستوس در نهایت تصمیم میگیرد به کریتوس کمک کند. او سلاح قدرتمندی برای خدای جنگ میسازد که بتواند در ادامه مسیر از آن استفاده کند.
اما در پشت این کمک ظاهری، حقیقتی تلخ پنهان است؛ هفائستوس میداند که اگر کریتوس به هدف خود برسد، ممکن است سرنوشت پاندورا نیز در خطر قرار بگیرد.
در همین حال، کریتوس به مسیر خود برای یافتن پاندورا و رسیدن به شعله المپ ادامه میدهد؛ بیآنکه بداند این مسیر به یکی از سرنوشتسازترین لحظات زندگی او ختم خواهد شد.
خیانت هفائستوس و مرگ خدای آهنگری
کریتوس در ادامه مسیر خود برای رسیدن به شعله المپ، بار دیگر به کارگاه هفائستوس بازمیگردد. خدای آهنگری که پیشتر به او کمک کرده بود، اکنون حقیقتی تلخ را درک کرده است؛ اگر کریتوس به هدفش برسد، ممکن است پاندورا قربانی شود.
هفائستوس که پاندورا را مانند دختر خود دوست دارد، تصمیم میگیرد از او محافظت کند؛ حتی اگر این کار به قیمت خیانت به کریتوس تمام شود.
او به بهانه کمک بیشتر، کریتوس را به سمت دستگاهی عظیم هدایت میکند که ظاهراً برای ساخت سلاحی قدرتمند طراحی شده است. اما زمانی که کریتوس وارد دستگاه میشود، هفائستوس آن را فعال میکند و تلاش میکند با استفاده از انرژی عظیم آن، خدای جنگ را نابود کند.
با این حال، کریتوس از این تله جان سالم به در میبرد. او که بارها در طول زندگی خود با خیانت روبهرو شده، این بار نیز بدون تردید واکنش نشان میدهد.
در نبرد کوتاهی که میان آنها شکل میگیرد، کریتوس با ضربهای مرگبار هفائستوس را از پای درمیآورد.
در لحظات پایانی زندگی، هفائستوس تنها یک درخواست دارد:
او از کریتوس میخواهد که پاندورا را نجات دهد.
اما کریتوس که تمام وجودش را نفرت و عطش انتقام فرا گرفته، بدون توجه به این درخواست، مسیر خود را ادامه میدهد. او مصمم است که به شعله المپ برسد و راه نابودی زئوس را برای همیشه هموار کند.
اکنون تنها چند مانع دیگر میان کریتوس و سرنوشت نهایی خدایان المپ باقی مانده است.
پاندورا و شعله المپ؛ کلید نابودی زئوس
پس از مرگ هفائستوس، کریتوس سرانجام به نزدیکی شعله المپ (Flame of Olympus) میرسد؛ آتشی الهی که از جعبه پاندورا محافظت میکند. این شعله آنقدر قدرتمند است که هیچ خدا یا موجود فانی قادر به عبور از آن نیست.
در همین مسیر، کریتوس سرانجام با پاندورا روبهرو میشود؛ دختری که هفائستوس او را ساخته بود تا بتواند از شعله عبور کند. پاندورا برخلاف بسیاری از شخصیتهایی که کریتوس در مسیر انتقام با آنها مواجه شده، با او رفتاری دوستانه دارد و به نوعی به او اعتماد میکند.
در طول مسیر، رابطهای عجیب میان این دو شکل میگیرد. پاندورا در برخی لحظات، کریتوس را به یاد دختر از دسترفتهاش، کالیوپه (Calliope) میاندازد؛ خاطرهای که هنوز در اعماق ذهن خدای جنگ زنده است.
اما حقیقت تلخ این است که تنها راه نابود کردن شعله المپ، قربانی شدن پاندورا است.
زمانی که آنها به شعله نزدیک میشوند، پاندورا تصمیم میگیرد خود را فدا کند تا شعله خاموش شود و کریتوس بتواند به جعبه پاندورا دست پیدا کند. با این حال، کریتوس برای لحظهای دچار تردید میشود؛ زیرا نمیخواهد بار دیگر شاهد مرگ دختری بیگناه باشد.
در همین لحظه، زئوس ظاهر میشود و تلاش میکند مانع آنها شود. اما پیش از آنکه کریتوس بتواند تصمیم نهایی را بگیرد، پاندورا خود را به داخل شعله میاندازد.
با نابودی پاندورا، شعله المپ خاموش میشود و مسیر رسیدن به جعبه پاندورا برای کریتوس باز میشود.
اما وقتی کریتوس جعبه را باز میکند، با حقیقتی غیرمنتظره روبهرو میشود:
جعبه پاندورا خالی است.
این اتفاق خشم کریتوس را چند برابر میکند و او زئوس را مسئول همه این رنجها میداند. اکنون، همه چیز برای آخرین نبرد میان کریتوس و زئوس آماده شده است؛ نبردی که سرنوشت خدایان المپ را برای همیشه تغییر خواهد داد.
نبرد نهایی کریتوس و زئوس !
پس از نابودی شعله المپ و باز شدن مسیر جعبه پاندورا، کریتوس با حقیقتی غیرمنتظره روبهرو میشود؛ جعبه خالی است. همین موضوع خشم او را بیش از پیش شعلهور میکند و تمام نفرتش را متوجه زئوس میسازد.
زئوس که حالا میداند رویارویی نهایی اجتنابناپذیر است، مستقیماً وارد میدان نبرد میشود. نبرد میان پدر و پسر آغاز میشود؛ مبارزهای که نهتنها سرنوشت خدایان المپ، بلکه آینده کل جهان را تعیین خواهد کرد.
در جریان این مبارزه سهمگین، قدرتهای عظیم هر دو طرف آشکار میشود. زئوس با استفاده از صاعقههای ویرانگر خود تلاش میکند کریتوس را نابود کند، در حالی که کریتوس با تمام خشم و مهارت جنگیاش حملات پدرش را پاسخ میدهد.
در میانه نبرد، گایا که هنوز زنده است، دوباره وارد صحنه میشود و تلاش میکند هر دو را نابود کند. اما این دخالت نتیجهای متفاوت دارد؛ کریتوس و زئوس در نهایت وارد بدن عظیم گایا میشوند و نبرد خود را در قلب او ادامه میدهند.
در لحظهای سرنوشتساز، کریتوس با استفاده از Blade of Olympus ضربهای مرگبار وارد میکند که همزمان قلب گایا را میشکافد و زئوس را به شدت زخمی میکند. سقوط گایا باعث میشود میدان نبرد بار دیگر تغییر کند.
اما مبارزه هنوز به پایان نرسیده است. زئوس با استفاده از قدرت تاریک خود بازمیگردد و آخرین تلاشش را برای نابودی کریتوس انجام میدهد.
در نهایت، کریتوس با تکیه بر تمام خشم و ارادهاش، موفق میشود زئوس را برای همیشه شکست دهد. با مرگ زئوس، فرمانروایی خدایان المپ به پایان میرسد.
اما با نابودی خدایان، جهان نیز در آشوب و ویرانی فرو رفته است؛ نتیجه مستقیم مسیری که کریتوس برای انتقام انتخاب کرده بود.
نکته:
با مرگ هر خدا یک ستون از نظم طبیعی جهان فرو ریخته:
- پوسیدون → طغیان دریاها
- هادس → آزادی ارواح مردگان
- هلیوس → تاریکی مطلق
- هرمس → طاعون جهانی






