بازی God of War: Ragnarök یک عنوان اکشن–ماجراجویی در سبک Hack & Slash است که توسط استودیوی Santa Monica Studio توسعه داده شده و شرکت Sony Interactive Entertainment آن را منتشر کرده است. این بازی در تاریخ 9 نوامبر 2022 برای کنسولهای PlayStation 4 و PlayStation 5 عرضه شد. کارگردانی بازی بر عهده Eric Williams بوده و موسیقی حماسی آن توسط Bear McCreary ساخته شده است. داستان بازی در دنیای اساطیر نورس جریان دارد و وقایع آن پیرامون رویداد آخرالزمانی «رگناروک» و ماجراجوییهای کریتوس و آترئوس در میان قلمروهای مختلف این جهان روایت میشود.
جدول محتوا این مطلب:
Toggleسه سال پس از مرگ فِی
حدود سه سال پس از آنکه خاکستر فِی (Faye) — همسر کریتوس — بر فراز بلندترین قلهی نه قلمرو نورس پخش شد، فصل تازهای از سرنوشت خدای جنگ آغاز میشود.
در این مدت، جهان وارد دوران سهمگینی به نام فیمبلوینتر (Fimbulwinter) شده است؛ زمستانی بیپایان که پیشدرآمد رویداد آخرالزمانی رگناروک (Ragnarök) محسوب میشود. برف و یخبندان سراسر میدگارد (Midgard) را فرا گرفته و نشانههای فروپاشی نظم جهان نورس، هر روز آشکارتر میشود.
کریتوس، خدای جنگ سابق یونان، اکنون زندگی متفاوتی را تجربه میکند. او به همراه پسرش آترئوس (Atreus) در دل سرزمینهای پوشیده از برف پنهان شدهاند؛ شکار میکنند، تمرین میکنند و تلاش دارند از دید خدایان آزگارد دور بمانند.
اما آرامش آنها شکننده است.
آترئوس که حالا بیش از گذشته از هویت واقعی خود — لوکی (Loki) — آگاه شده، در جستوجوی پاسخهایی درباره سرنوشتش است. در مقابل، کریتوس تنها یک هدف دارد: جلوگیری از وقوع جنگی دیگر و محافظت از پسرش در برابر تقدیری که خدایان برای او نوشتهاند.
اینجا نقطه آغاز God of War Ragnarök، ساختهی استودیو Santa Monica Studio و منتشرشده توسط شرکت Sony Interactive Entertainment است؛ فصلی تازه که نهتنها سرنوشت قلمروهای نورس، بلکه رابطه پدر و پسری کریتوس و آترئوس را برای همیشه دگرگون میکند.
ملاقات سرنوشتساز با ثور و اودین
مدتی پس از آغاز فیمبلوینتر، زندگی آرام کریتوس و آترئوس ناگهان با ورود مهمانانی غیرمنتظره به هم میریزد.
روزی در حالی که پدر و پسر در خانه خود در میدگارد حضور دارند، دو خدای قدرتمند آزگارد به سراغ آنها میآیند: ثور (Thor)، خدای رعد و برق و فرزند اودین، و خود اودین (Odin)، پادشاه خدایان نورس.
اودین با لحنی آرام اما تهدیدآمیز سعی میکند با کریتوس مذاکره کند. او از خدای جنگ سابق میخواهد که از دخالت در سرنوشت قلمروها و نزدیک شدن به آزگارد دست بردارد. در واقع اودین بهخوبی میداند که حضور کریتوس و آترئوس میتواند تعادل قدرت در جهان نورس را بهطور کامل بر هم بزند.
کریتوس اما حاضر نیست زیر بار خواستههای اودین برود. او که تجربه خیانت و فریب خدایان المپ را پشت سر گذاشته، هیچ اعتمادی به حرفهای پادشاه آزگارد ندارد.
در همین لحظه تنش بالا میگیرد و ثور کریتوس را به مبارزه دعوت میکند.
نبردی عظیم میان دو خدای جنگ آغاز میشود؛ مبارزهای که قدرت ویرانگر هر دو طرف را به نمایش میگذارد. ثور با چکش افسانهای خود، میولنیر (Mjölnir)، حملات سهمگینی را به کریتوس وارد میکند و حتی در یکی از لحظات مبارزه، ضربهای آنقدر قدرتمند میزند که کریتوس برای لحظهای جان خود را از دست میدهد.
اما ثور با استفاده از قدرت خدایان او را دوباره زنده میکند؛ زیرا هدف او تنها کشتن کریتوس نیست، بلکه میخواهد قدرت واقعی او را بسنجد.
در نهایت، این نبرد بدون پیروزی قطعی پایان مییابد. ثور به دستور اودین عقبنشینی میکند و خدایان آزگارد خانه کریتوس را ترک میکنند.
با رفتن آنها، یک حقیقت روشن میشود:
جنگی که کریتوس سالها تلاش کرده از آن دوری کند، حالا بیش از هر زمان دیگری به آنها نزدیک شده است.
سفر به اسوارتالفهایم و جستوجوی تیر
پس از ملاقات پرتنش با اودین و ثور، کریتوس و آترئوس میفهمند که دیگر نمیتوانند در میدگارد پنهان بمانند. نشانههای رگناروک هر روز آشکارتر میشود و سرنوشت آنها بیش از همیشه به پیشگوییهای غولها گره خورده است.
در همین زمان، میمیر (Mimir) اطلاعات مهمی در اختیار آنها قرار میدهد. او معتقد است که تنها کسی که میتواند در برابر اودین ایستادگی کند، تیر (Týr) است؛ خدای جنگ نورس که سالها پیش تصور میشد کشته شده باشد.
طبق اطلاعات میمیر، تیر در واقع زنده است و در قلمرو دورفها یعنی اسوارتالفهایم (Svartalfheim) زندانی شده است.
کریتوس و آترئوس برای یافتن او راهی این قلمرو میشوند. آنها با کمک بروک (Brok) و سیندری (Sindri) — دو دورف ماهر در ساخت سلاح — وارد اسوارتالفهایم میشوند؛ سرزمینی صنعتی با شهرهای سنگی، ماشینآلات عظیم و کانالهای آبی گسترده.
پس از عبور از کارخانهها، معادن و زندانهای این قلمرو، سرانجام آنها به زندانی مخفی میرسند که تیر در آن نگهداری میشود.
اما وقتی کریتوس و آترئوس او را آزاد میکنند، با چیزی کاملاً متفاوت از انتظارشان روبهرو میشوند.
تیر که زمانی به عنوان خدای جنگی شجاع و صلحطلب شناخته میشد، حالا روحیهای کاملاً شکسته دارد. سالها اسارت در زندانهای اودین او را به فردی ترسو و ناامید تبدیل کرده است. او هیچ تمایلی به جنگ ندارد و حتی از شنیدن نام رگناروک نیز وحشت میکند.
با این حال، کریتوس و آترئوس او را با خود همراه میکنند و به خانه سیندری بازمیگردند؛ جایی که متحدانشان جمع شدهاند.
اگرچه تیر هنوز آماده رهبری جنگ نیست، اما حضور او امیدی تازه ایجاد میکند؛ امیدی که شاید بتواند در آینده به مقابله با قدرت اودین و آزگارد منجر شود.
سفر مخفیانه آترئوس به آزگارد
پس از بازگشت از اسوارتالفهایم و آزاد کردن تیر، تنش میان کریتوس و آترئوس بهتدریج بیشتر میشود. آترئوس که حالا بیش از همیشه درباره هویت واقعی خود به عنوان لوکی و سرنوشت غولها کنجکاو شده، احساس میکند پدرش بسیاری از پاسخها را از او پنهان میکند.
در همین زمان، آترئوس نشانههایی از پیشگوییهای باقیمانده غولها پیدا میکند؛ نشانههایی که ممکن است راز سرنوشت او و آینده رگناروک را آشکار کنند. اما کریتوس که تجربه تلخی از پیشگوییها در سرزمین یونان دارد، نمیخواهد پسرش اسیر تقدیری شود که خدایان برای او نوشتهاند.
اختلاف میان آنها باعث میشود آترئوس تصمیمی جسورانه بگیرد.
او بدون اطلاع کریتوس، همراه با سیندری راهی سفری مخفیانه میشود تا مستقیماً با اودین ملاقات کند. هدف او پیدا کردن پاسخهایی درباره غولها و نقشی است که ممکن است در آینده جهان نورس داشته باشد.
آترئوس در نهایت به آزگارد (Asgard) میرسد؛ قلمرو خدایان ایسیر. برخلاف تصور او، اودین از حضورش خشمگین نمیشود. در عوض، پادشاه آزگارد با رفتاری آرام و حسابشده از آترئوس استقبال میکند.
اودین به آترئوس پیشنهاد همکاری میدهد. او ادعا میکند که هدفش جلوگیری از رگناروک است و میخواهد با کمک لوکی حقیقتی بزرگ را کشف کند.
در همین راستا، اودین شیئی اسرارآمیز را به آترئوس نشان میدهد: تکههایی از یک ماسک باستانی که گفته میشود میتواند به شکافی مرموز در واقعیت نگاه کند؛ شکافی که شاید پاسخ تمام سوالات درباره سرنوشت جهان را در خود پنهان کرده باشد.
آترئوس که به دنبال حقیقت است، تصمیم میگیرد برای مدتی در آزگارد بماند و به اودین در پیدا کردن قطعات باقیمانده ماسک کمک کند.
اما او نمیداند که اودین استاد فریب و manipulation است؛ و این همکاری ممکن است پیامدهایی بسیار خطرناک برای خودش، کریتوس و تمام قلمروهای نورس داشته باشد.
خیانت بزرگ؛ مرگ بروک و افشای هویت واقعی تیر
در حالی که کریتوس، آترئوس و متحدانشان تلاش میکنند راهی برای مقابله با اودین پیدا کنند، همه آنها در خانه سیندری گرد هم آمدهاند. در ظاهر، تیر نیز به آنها پیوسته و بهتدریج اعتماد گروه را به دست آورده است.
اما در حقیقت، همهچیز آنطور که به نظر میرسد نیست.
در یکی از لحظات مهم داستان، وقتی اعضای گروه درباره برنامههای آینده صحبت میکنند، ناگهان اتفاقی شوکهکننده رخ میدهد. بروک (Brok) متوجه نکتهای عجیب در رفتار تیر میشود و شروع به پرسیدن سوالهایی میکند.
همین تردید ساده کافی است تا حقیقتی هولناک آشکار شود.
ناگهان تیر خنجری بیرون میکشد و بروک را بهطور مرگبار زخمی میکند. در همان لحظه مشخص میشود که فردی که تمام این مدت در کنار آنها بوده، در واقع تیر واقعی نیست.
او کسی نیست جز اودین که با استفاده از جادو و تغییر چهره، خود را به شکل تیر درآورده بود تا از نزدیک نقشههای دشمنانش را زیر نظر بگیرد.
بروک بر اثر جراحات وارده جان خود را از دست میدهد و مرگ او ضربهای عمیق به تمام اعضای گروه وارد میکند؛ بهخصوص سیندری که رابطهای بسیار نزدیک با برادرش داشت.
اودین پس از افشای هویتش، بدون هیچ تلاشی برای پنهان کردن نقشههایش، محل را ترک میکند و به آزگارد بازمیگردد.
این اتفاق نقطه عطفی در داستان بازی است. حالا دیگر هیچ شکی باقی نمانده است:
جنگی که همه از آن میترسیدند، دیگر اجتنابناپذیر است.
مرگ بروک نهتنها اتحاد میان شخصیتها را عمیقتر میکند، بلکه خشم و انگیزه تازهای در کریتوس و آترئوس ایجاد میکند تا برای همیشه به سلطه اودین پایان دهند.
آمادهسازی برای رگناروک و ساخت نیزه دروپنیر
پس از افشای هویت واقعی تیر و مرگ دردناک بروک، اتحاد میان کریتوس و دوستانش وارد مرحلهای تازه میشود. دیگر هیچ امیدی به مذاکره یا جلوگیری از درگیری باقی نمانده است؛ جنگ با اودین و آزگارد اکنون اجتنابناپذیر به نظر میرسد.
در همین زمان، کریتوس به این نتیجه میرسد که برای رویارویی با قدرت عظیم خدایان ایسیر به سلاحی تازه نیاز دارد. سلاحی که بتواند در برابر دشمنان قدرتمندی مانند ثور و اودین ایستادگی کند.
برای این کار، او به همراه بروک و سیندری به سراغ بانوی آهنگر سرنوشت، لیدی (The Lady) میرود. این موجود اسرارآمیز با استفاده از حلقه افسانهای دروپنیر (Draupnir)، سلاحی جدید برای کریتوس میسازد: نیزه دروپنیر.
این نیزه قدرتی منحصربهفرد دارد؛ کریتوس میتواند نسخههای متعددی از آن را پرتاب کند و سپس با یک فرمان، همه آنها را منفجر کند. علاوه بر این، نیزه دروپنیر نمادی از تغییر در شخصیت کریتوس است؛ سلاحی که بیشتر بر استراتژی و دقت تکیه دارد تا صرفاً خشم و قدرت خام.
در ادامه، کریتوس و آترئوس به سراغ یکی از موجودات افسانهای نورس میروند: سورت (Surtr)، غول آتشین موسپلهایم که طبق پیشگوییها نقشی کلیدی در آغاز رگناروک دارد.
آنها از سورت میخواهند که به موجودی تبدیل شود که در افسانهها با نام رگناروک شناخته میشود؛ نیرویی که قادر است دیوارهای آزگارد را نابود کند.
در نهایت، سورت این سرنوشت را میپذیرد و با قربانی کردن خود، به هیولایی عظیم و ویرانگر تبدیل میشود؛ موجودی که قرار است آغازگر نبرد پایانی باشد.
در همین حال، کریتوس و متحدانش از سراسر قلمروها نیرو جمع میکنند. الفها، وانیرها، دورفها و دیگر موجودات آماده میشوند تا در نبردی که سرنوشت نه قلمرو را تعیین میکند، شرکت کنند.
رگناروک اکنون آغاز شده است.
آغاز رگناروک؛ حمله به آزگارد و نبرد دوباره با ثور
با اتحاد قلمروها و بیدار شدن رگناروک، زمان حمله به آزگارد فرا میرسد. ارتشی متشکل از الفها، وانیرها، دورفها و دیگر متحدان از دروازههای میان قلمروها عبور میکنند و به سوی سرزمین خدایان ایسیر پیش میروند.
دیوارهای عظیم آزگارد که سالها نماد قدرت اودین بودند، با حمله موجود عظیم رگناروک در هم میشکنند. شهر در آتش و آشوب فرو میرود و جنگی تمامعیار آغاز میشود.
در میانه این هرجومرج، کریتوس بار دیگر با دشمن دیرینه خود روبهرو میشود: ثور.
نبرد دوم کریتوس و ثور
برخلاف مبارزه اول که بیشتر نمایش قدرت بود، این بار هر دو میدانند که این نبرد میتواند آخرین رویارویی آنها باشد.
ثور با میولنیر حملاتی ویرانگر ترتیب میدهد و کریتوس با تیغههای آشوب، تبر لوایتان و نیزه دروپنیر پاسخ میدهد. زمین زیر پایشان میشکند و آسمان با هر برخورد صاعقه روشن میشود.
اما تفاوت اصلی این مبارزه در ذهن کریتوس است.
او دیگر آن خدای جنگ بیرحم یونانی نیست. کریتوس در طول داستان آموخته که میتواند چرخه خشونت را متوقف کند. وقتی در پایان مبارزه فرصت کشتن ثور را پیدا میکند، تصمیم متفاوتی میگیرد.
کریتوس به ثور میگوید که میتواند بهتر از پدرش باشد. میتواند از سایه اودین خارج شود.
این لحظه یکی از مهمترین نقاط تحول داستان است؛ جایی که کریتوس برخلاف گذشتهاش عمل میکند و راهی تازه را انتخاب میکند.
اما این انتخاب بهایی سنگین دارد.
اودین که از سرپیچی پسرش خشمگین شده، شخصاً وارد میدان میشود و ثور را به قتل میرساند؛ نه به خاطر دشمنی با کریتوس، بلکه به دلیل نافرمانی ثور.
مرگ ثور، آخرین رشتههای وفاداری میان اودین و خانوادهاش را از بین میبرد و مسیر داستان را به سمت رویارویی نهایی هدایت میکند.
نبرد نهایی با اودین و پایان رگناروک
پس از مرگ ثور به دست اودین، آشوب در سراسر آزگارد شدت میگیرد. کریتوس، آترئوس و فریا (Freya) میدانند که برای پایان دادن به این جنگ باید مستقیماً با پادشاه خدایان ایسیر روبهرو شوند.
آنها در میان ویرانههای آزگارد به تعقیب اودین میپردازند تا سرانجام در تالار بزرگ او با دشمن اصلی خود روبهرو میشوند.
اودین که هنوز در پی کشف راز شکاف اسرارآمیز واقعیت و استفاده از ماسک باستانی است، تلاش میکند آترئوس را متقاعد کند که به او کمک کند. او ادعا میکند که پاسخ تمام پرسشهای جهان در آن شکاف نهفته است؛ دانشی که حتی خدایان نیز از آن بیخبرند.
اما آترئوس که اکنون فریبهای اودین را شناخته، تصمیم میگیرد مسیر متفاوتی را انتخاب کند.
نبرد نهایی آغاز میشود.
کریتوس، آترئوس و فریا در نبردی سخت با اودین روبهرو میشوند. پادشاه آزگارد از جادوهای قدرتمند و دانش باستانی خود استفاده میکند، اما در نهایت اتحاد این سه نفر باعث میشود که او شکست بخورد.
در لحظه پایانی، آترئوس روح اودین را درون یک سنگ روح به دام میاندازد و قدرت او را برای همیشه خنثی میکند.
با این حال، داستان به همینجا ختم نمیشود.
سیندری که هنوز از مرگ برادرش بروک خشمگین و اندوهگین است، سنگ روح را برمیدارد و آن را میشکند. با نابودی این سنگ، روح اودین نیز برای همیشه از میان میرود.
با مرگ اودین، سلطه خدایان ایسیر به پایان میرسد و رگناروک آزگارد را نابود میکند. در حالی که شهر در حال فروپاشی است، کریتوس و متحدانش موفق میشوند از آنجا فرار کنند.
پس از پایان جنگ، آترئوس تصمیم میگیرد راهی سفری تازه شود. او میخواهد دیگر غولهای باقیمانده را پیدا کند و درباره میراث واقعی مردمش بیشتر بداند.
کریتوس که حالا تغییر کرده و آیندهای متفاوت برای خود میبیند، تصمیم پسرش را میپذیرد. این دو با احترام و امید از یکدیگر خداحافظی میکنند.
در پایان، کریتوس به نقاشیهای پنهان غولها نگاه میکند؛ تصاویری که آیندهای متفاوت را نشان میدهند. در این پیشگویی جدید، او نه به عنوان نابودکننده خدایان، بلکه به عنوان قهرمانی که مردم او را میپرستند و دوست دارند به تصویر کشیده شده است.
برای اولین بار پس از سالها، کریتوس آیندهای را میبیند که در آن میتواند چیزی بیشتر از یک خدای جنگ باشد.
:::






