دیجیتالیسم گیم
داستان کامل بازی Assassin's Creed Revelations | پایان یک سفر و بازگشت افسانه ها
مقاله

داستان کامل بازی Assassin's Creed Revelations | پایان یک سفر و بازگشت افسانه ها

سهیل علیزاده — ۱۴۰۵/۶/۲
۱۳ دقیقه مطالعه
0.0 از ۵ (۰ امتیاز)

۱. مقدمه: پایان سه‌گانه اتزیو و پیوند نسل‌ها

«من به اندازه‌ای برای یک زندگی دیده‌ام.»
— اتزیو آئودیتوره در کتابخانه آلتایر

Assassin's Creed Revelations که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد، پایان‌بخش سه‌گانه اتزیو آئودیتوره و همچنین نقطه‌عطفی در داستان دزموند مایلز و آلتایر بن لاهاد است. این بازی با پیوند دادن سه نسل از اساسین‌ها — آلتایر، اتزیو و دزموند — یکی از عمیق‌ترین و احساسی‌ترین روایت‌های این مجموعه را ارائه می‌دهد.

داستان بازی در سه بازه زمانی موازی روایت می‌شود: سال ۲۰۱۲ که در آن دزموند مایلز در کما به سر می‌برد و در اتاق سیاه Animus گرفتار شده است، سال ۱۵۱۱ که در آن اتزیو آئودیتوره به قسطنطنیه (استانبول امروزی) سفر می‌کند تا کلیدهای کتابخانه آلتایر را پیدا کند، و سال‌های ۱۱۸۹ تا ۱۲۵۷ که در آن خاطرات آلتایر بن لاهاد از طریق کلیدها روایت می‌شود.

۲. شخصیت‌های اصلی

شخصیت‌های تاریخی و اصلی

شخصیت

نقش

توضیحات

اتزیو آئودیتوره

قهرمان اصلی تاریخی

رهبر اساسین‌ها در ایتالیا که به قسطنطنیه سفر می‌کند

آلتایر بن لاهاد

قهرمان تاریخی (فلش‌بک)

مربی پیشین اساسین‌ها که کتابخانه را در ماسیاف ساخت

یوسف تازیم

متحد اتزیو

رهبر اساسین‌های عثمانی در قسطنطنیه

صوفیا سارتور

معشوقه اتزیو

یک مسافر ونیزی و صاحب کتاب‌فروشی

سلیمان شاهزاده

متحد اتزیو

پسر سلیم اول، سلطان آینده امپراتوری عثمانی

احمد

آنتاگونیست اصلی

عموی سلیمان، رهبر واقعی تمپلارها

مانوئل پالایولوگوس

آنتاگونیست ثانویه

وارث امپراتوری بیزانس که با تمپلارها همکاری می‌کند

عباس صوفیان

آنتاگونیست در خاطرات آلتایر

رقیب آلتایر که کودتا می‌کند

شخصیت‌های زمان حال

شخصیت

نقش

دزموند مایلز

قهرمان زمان حال که در کما به سر می‌برد

کلی کاچمارک (موضوع ۱۶)

روح دیجیتال یک اساسین سابق که به دزموند کمک می‌کند

ویلیام مایلز

پدر دزموند

شون هیستینگز

متحد دزموند

ربکا کرین

متحد دزموند

۳. بخش اول: زمان حال — دزموند در اتاق سیاه

پس از وقایع پایان Assassin's Creed: Brotherhood که در آن دزموند با چاقو به لوسی ضربه زد و به کما رفت، او در Animus 2.0 به دام افتاده است. ذهن او در یک حالت امن به نام «اتاق سیاه» قرار دارد.

در این فضا، دزموند با آگاهی کلی کاچمارک (موضوع ۱۶)، یک آزمودنی قبلی Abstergo که در جریان آزمایش‌های Animus جان خود را از دست داد، ملاقات می‌کند. کلی توضیح می‌دهد که دزموند باید یک «ارتباط همگام» پیدا کند — یک حافظه کلیدی که او را با آلتایر و اتزیو مرتبط می‌کند — تا ناخودآگاه شکسته خود را دوباره ادغام کند و از کما بیدار شود.

دیالوگ کلیدی کلی: «ذهن تو مثل یک کتابخانه است که کتاب‌هایش روی زمین ریخته شده. باید آن‌ها را دوباره مرتب کنی، و تنها راهش از طریق خاطرات اجدادت است.»

۴. بخش دوم: سفر اتزیو به ماسیاف

در سال ۱۵۱۱، اتزیو آئودیتوره که اکنون رهبر اساسین‌ها در ایتالیا است، به قلعه قدیمی اساسین‌ها در ماسیاف سفر می‌کند. او از کتابخانه‌ای که آلتایر در آنجا ساخته بود، مطلع شده است.

با این حال، اتزیو می‌یابد که ماسیاف توسط تمپلارها اشغال شده است. آن‌ها سعی می‌کنند او را اعدام کنند، اما او فرار می‌کند و متوجه می‌شود که آلتایر کتابخانه خود را با استفاده از پنج کلید مهر و موم کرده است. یک کلید توسط تمپلارها پیدا شده و بقیه در قسطنطنیه پنهان شده‌اند.

اتزیو تصمیم می‌گیرد به قسطنطنیه سفر کند تا کلیدها را پیدا کند و راز کتابخانه را کشف کند.

۵. بخش سوم: ورود به قسطنطنیه و ملاقات با یوسف تازیم

اتزیو به قسطنطنیه (استانبول امروزی)، پایتخت امپراتوری عثمانی، می‌رسد. این شهر به چهار منطقه قابل کشف تقسیم شده است: قسطنطنیه، بایزید، امپریال و گالاتا.

ملاقات با یوسف تازیم

اتزیو با یوسف تازیم، رهبر اساسین‌های عثمانی، ملاقات می‌کند و با او دوست می‌شود. یوسف یک مبارز ماهر و رهبری کاریزماتیک است که به اتزیو در سفرش کمک می‌کند. او به اتزیو توضیح می‌دهد که اساسین‌های عثمانی با تمپلارهای بیزانس درگیر هستند که در سایه شهر کمین کرده‌اند.

دیالوگ کلیدی یوسف: «در قسطنطنیه، مثل خانه خودت باش. اما یادت باشد که در این شهر، هر کسی می‌تواند یک دشمن باشد.»

ملاقات با سلیمان شاهزاده

اتزیو همچنین با سلیمان شاهزاده، پسر سلیم اول، ملاقات می‌کند. سلیمان که بعدها به عنوان سلیمان قانونی (یکی از بزرگترین سلطان‌های عثمانی) شناخته می‌شود، از اتزیو می‌خواهد در مورد تمپلارهای بیزانس که از اختلافات جانشینی برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کنند، تحقیق کند.

۶. بخش چهارم: جستجوی کلیدها و آشنایی با صوفیا

آشنایی با صوفیا سارتور

در جستجوی کلیدها، اتزیو با صوفیا سارتور، یک مسافر ونیزی و صاحب کتاب‌فروشی، آشنا می‌شود. این دو به مرور زمان عاشق یکدیگر می‌شوند و با همکاری هم، کلیدهای پنهان‌شده توسط نیکولو پولو را پیدا می‌کنند.

نکته تاریخی: نیکولو پولو و برادرش مافیو، بازرگانان ونیزی بودند که پس از بازگشت از سفر به ماسیاف، کلیدهای آلتایر را در قسطنطنیه پنهان کردند.

خاطرات آلتایر از طریق کلیدها

هر بار که اتزیو یک کلید پیدا می‌کند، از طریق آن خاطراتی از زندگی آلتایر بن لاهاد را تجربه می‌کند. این فلش‌بک‌ها، بخش مهمی از داستان را تشکیل می‌دهند و زندگی آلتایر را از سال‌های ۱۱۸۹ تا ۱۲۵۷ پوشش می‌دهند.

۷. بخش پنجم: خاطرات آلتایر — کودتا و خیانت عباس

مرگ المعلم و آغاز رهبری آلتایر

پس از کشتن المعلم در پایان بازی اول، آلتایر کنترل اساسین‌ها را به دست می‌گیرد و سعی می‌کند آن‌ها را اصلاح کند. او با مخالفت عباس صوفیان، یکی از اعضای قدیمی و دشمن قدیمی خود، مواجه می‌شود.

حمله مغول و کودتای عباس

در حالی که آلتایر و همسرش ماریا در حال مبارزه با حمله مغول بودند، عباس کودتا می‌کند، کنترل اساسین‌ها را به دست می‌گیرد و پسر کوچک آلتایر، Sef، را اعدام می‌کند.

لحظه تراژیک: آلتایر برای انتقام به دنبال عباس می‌رود، اما ماریا سعی می‌کند او را متوقف کند که در این درگیری، ماریا کشته می‌شود. آلتایر مجبور به تبعید خود تحمیلی می‌شود.

بازگشت آلتایر و کشتن عباس

سال‌ها بعد، آلتایر به ماسیاف بازمی‌گردد، عباس را می‌کشد و رهبری اساسین‌ها را بازیابی می‌کند. او سال‌های پایانی عمر خود را صرف ساخت کتابخانه و رمزگذاری خاطراتش بر روی کلیدها می‌کند و سپس آن‌ها را به نیکولو پولو می‌سپارد.

۸. بخش ششم: رویارویی با احمد و مرگ یوسف

کشف هویت واقعی احمد

اتزیو به مخفیگاه معبد در کاپادوکیا (یک شهر کاملاً زیرزمینی) سفر می‌کند و مانوئل پالایولوگوس، وارث امپراتوری بیزانس، را ترور می‌کند و کلید نهایی را بازیابی می‌کند.

با این حال، او متوجه می‌شود که احمد، عموی سلیمان، رهبر واقعی تمپلارها است. احمد به دنبال باز کردن کتابخانه آلتایر و استفاده از قدرت درون آن برای پایان دادن به تمام درگیری‌هایی است که انسان‌ها را تقسیم می‌کند.

مرگ یوسف تازیم

احمد برای گرفتن کلیدها از اتزیو، به مقر اساسین‌ها در قسطنطنیه حمله می‌کند و یوسف را می‌کشد. سپس صوفیا را می‌رباید و در ازای او، کلیدها را طلب می‌کند.

لحظه غم‌انگیز: مرگ یوسف تازیم یکی از تلخ‌ترین لحظات بازی است. یوسف یک دوست وفادار و رهبری بزرگ بود که در راه مبارزه با تمپلارها جان خود را از دست داد.

۹. بخش هفتم: نجات صوفیا و شکست احمد

مبادله و نجات صوفیا

اتزیو موافقت می‌کند که کلیدها را در ازای آزادی صوفیا به احمد بدهد. پس از نجات صوفیا، اتزیو احمد را تعقیب می‌کند و کلیدها را بازیابی می‌کند.

مرگ احمد

در حالی که احمد در حال فرار است، توسط سلیم اول (پدر سلیمان و سلطان عثمانی) کشته می‌شود. سلیم که از خیانت برادرش عصبانی است، او را به قتل می‌رساند.

نکته تاریخی: سلیم اول پدر سلیمان قانونی بود که در سال ۱۵۱۲ به سلطنت رسید و امپراتوری عثمانی را به اوج قدرت خود رساند.

تبعید اتزیو

اتزیو به دلیل تأیید سلیمان نجات می‌یابد، اما دستور داده می‌شود که قسطنطنیه را برای همیشه ترک کند. او و صوفیا با هم شهر را ترک می‌کنند.

۱۰. بخش هشتم: بازگشت به ماسیاف و کشف کتابخانه آلتایر

اتزیو و صوفیا به ماسیاف بازمی‌گردند. اتزیو کتابخانه آلتایر را باز می‌کند و آن را خالی می‌یابد، به جز اسکلت آلتایر که کلید ششم را در دست دارد.

از طریق کلید ششم، اتزیو می‌فهمد که کتابخانه در واقع یک طاق (Vault) بود که برای نگهداری سیب عدن آلتایر طراحی شده بود و آلتایر برای محافظت از آن، خود را در آنجا مهر و موم کرده بود.

لحظه تأمل: اتزیو با درک اینکه آلتایر به دلیل وسواس خود برای جستجوی دانش چقدر از دست داده است، تصمیم می‌گیرد سیب را در آنجا ترک کند. او می‌گوید: «من به اندازه‌ای برای یک زندگی دیده‌ام.»

پیام اتزیو به دزموند

اتزیو مستقیماً با دزموند صحبت می‌کند و می‌گوید که می‌داند او تماشا می‌کند. او نقش خود را به عنوان یک کانال برای یک پیام می‌شناسد و امیدوار است که دزموند پاسخی را پیدا کند که او نتوانسته است.

دیالوگ پایانی اتزیو: «من سال‌ها را صرف جستجوی پاسخ‌ها کردم. اما حالا می‌دانم که پاسخ‌ها همیشه درون خودمان بوده‌اند. دزموند... تو باید راه خودت را پیدا کنی.»

اتزیو سپس سیب آلتایر را فعال می‌کند و به عنوان یک اساسین بازنشسته می‌شود تا زندگی عادی خود را با صوفیا آغاز کند.

۱۱. بخش نهم: پیام مشتری به دزموند

سیب پیامی از مشتری (Jupiter)، یکی از اعضای تمدن اول، نشان می‌دهد. مشتری توضیح می‌دهد که نژاد او روش‌هایی را برای نجات زمین از نابودی مطالعه کرده و تمام داده‌های جمع‌آوری‌شده را به یک طاق مرکزی منتقل کرده است: معبد بزرگ (The Grand Temple).

پیام مشتری: «ما تلاش کردیم زمین را نجات دهیم، اما دیر بود. تو باید معبد را پیدا کنی قبل از اینکه یک شعله خورشیدی قریب‌الوقوع تمام بشریت را بکشد.»

دزموند از کما بیدار می‌شود و ربکا، شان و ویلیام را در کنار خود پیدا می‌کند. او به آنها می‌گوید که می‌داند چه کاری باید انجام دهند، درست زمانی که به معبد بزرگ می‌رسند.

۱۲. بخش دهم: دی‌ال‌سی The Lost Archive — حقیقت درباره کلی

در دی‌ال‌سی The Lost Archive، که در زمان حضور دزموند در اتاق سیاه اتفاق می‌افتد، او به طور غیرارادی خاطرات کلی کاچمارک را تجربه می‌کند.

زندگی کلی

کلی به یاد می‌آورد که پدرش به اهداف شغلی خود بی‌توجه بود و اصرار داشت که کلی باید مهندس شود تا خانواده‌اش را تأمین کند. ویلیام مایلز (پدر دزموند) به کلی نزدیک شد و او را به پیوستن به اساسین‌ها دعوت کرد.

نفوذ به Abstergo

در سال ۲۰۱۰، کلی مأمور شد تا به آزمایشگاه پروژه Animus در رم نفوذ کند تا بفهمد وارن ویدچ به دنبال چه چیزی است. لوسی استیلمن، که خودش یک اساسین بود، قرار بود کلی را پس از پایان مأموریت از ساختمان خارج کند.

خیانت لوسی

کلی متوجه شد که ویدچ به دنبال مکان‌های قطعات عدن است و لوسی به اساسین‌ها خیانت کرده است. وقتی لوسی فهمید که کلی از حقیقت آگاه شده، او را در Animus زندانی کرد تا وفاداری واقعی خود را پنهان نگه دارد.

پیام نهایی کلی به پدرش

در خاطره نهایی، کلی به پدرش ایمیل می‌فرستد و به او می‌گوید که نگران ناپدید شدنش نباشد، زیرا او هدف بیشتری برای خدمت پیدا کرده است.

۱۳. تحلیل مفاهیم عمیق داستان

پایان سفر اتزیو: از انتقام تا حکمت

Assassin's Creed Revelations پایان‌بخش سفر اتزیو است که از یک جوان انتقام‌جو در فلورانس آغاز شد و به یک رهبر خردمند تبدیل شد که می‌داند پاسخ‌ها همیشه درون خودمان است. تصمیم او برای ترک سیب در کتابخانه و بازنشستگی، نشان‌دهنده بلوغ نهایی اوست.

پیوند سه نسل: آلتایر، اتزیو و دزموند

این بازی برای اولین بار سه نسل از اساسین‌ها را به هم پیوند می‌زند. آلتایر کتابخانه را ساخت، اتزیو آن را پیدا کرد و پیام را به دزموند منتقل کرد، و دزموند قرار است از آن پیام برای نجات بشریت استفاده کند.

فداکاری و رستگاری

داستان کلی کاچمارک نشان می‌دهد که حتی در میان تاریکی، فداکاری و رستگاری ممکن است. کلی جان خود را برای نجات دزموند فدا کرد و به او کمک کرد تا از کما بیدار شود.

دانش و مسئولیت

یکی از مهم‌ترین پیام‌های بازی، درباره مسئولیتی است که با دانش همراه می‌شود. آلتایر کتابخانه را ساخت تا دانش را حفظ کند، اتزیو آن را پیدا کرد و تصمیم گرفت که از آن استفاده نکند، و دزموند باید تصمیم بگیرد که چگونه از این دانش استفاده کند.

۱۴. سوالات متداول

۱. آیا Assassin's Creed Revelations دنباله مستقیم Brotherhood است؟
بله، این بازی ادامه مستقیم داستان اتزیو و دزموند است و از لحظاتی پس از پایان Brotherhood آغاز می‌شود.

۲. چرا اتزیو تصمیم گرفت سیب عدن را در کتابخانه بگذارد؟
اتزیو پس از دیدن زندگی آلتایر و رنج‌هایی که برای محافظت از سیب متحمل شد، تصمیم گرفت که «به اندازه‌ای برای یک زندگی دیده است» و سیب را در کتابخانه باقی گذاشت.

۳. رابطه کلی کاچمارک با دزموند چیست؟
کلی یک اساسین سابق و موضوع ۱۶ پروژه Animus بود که در جریان آزمایش‌ها جان خود را از دست داد. روح دیجیتال او در Animus باقی ماند و به دزموند کمک کرد تا از کما بیدار شود.

۴. آیا اتزیو در پایان بازی می‌میرد؟
خیر، اتزیو در پایان بازی زنده می‌ماند و از اساسین‌ها بازنشسته می‌شود تا با صوفیا زندگی عادی داشته باشد.

۵. کتابخانه آلتایر دقیقاً چیست؟
کتابخانه آلتایر در واقع یک طاق (Vault) بود که برای محافظت از سیب عدن طراحی شده بود. آلتایر خود را در آنجا مهر و موم کرد تا از سیب محافظت کند.

۶. پیام مشتری به دزموند چه بود؟
مشتری به دزموند گفت که باید معبد بزرگ را پیدا کند تا از فاجعه قریب‌الوقوع (شعله خورشیدی) جلوگیری کند.

۷. آیا بازی چند پایان دارد؟
خیر، بازی یک پایان خطی دارد که با بازنشستگی اتزیو و بیدار شدن دزموند از کما به پایان می‌رسد.

۱۵. جمع‌بندی

Assassin's Creed Revelations پایان‌بخش حماسی سه‌گانه اتزیو و همچنین نقطه‌عطفی در داستان دزموند مایلز است. این بازی با پیوند دادن سه نسل از اساسین‌ها — آلتایر، اتزیو و دزموند — یکی از عمیق‌ترین و احساسی‌ترین روایت‌های مجموعه را ارائه می‌دهد.

اتزیو که سفر خود را به عنوان یک جوان انتقام‌جو آغاز کرده بود، در پایان به مردی خردمند تبدیل می‌شود که می‌داند گاهی بهترین انتخاب، رها کردن است. او کتابخانه آلتایر را باز می‌کند، اما سیب را در آنجا باقی می‌گذارد و تصمیم می‌گیرد که زندگی عادی داشته باشد.

پیام نهایی: «من به اندازه‌ای برای یک زندگی دیده‌ام.» این آخرین سخن اتزیو در کتابخانه آلتایر است. او پس از سال‌ها جستجوی پاسخ‌ها، می‌فهمد که پاسخ‌ها همیشه درون خودمان بوده‌اند.

حالا نوبت توئه — کدوم لحظه از داستان بیشتر تو دلت موند؟
مرگ یوسف تازیم؟ خاطرات آلتایر و مرگ ماریا؟ یا شاید لحظه‌ای که اتزیو در کتابخانه آلتایر سیب را رها کرد؟

کامنتت رو بذار، دوست دارم بدونم ♥

— «من به اندازه‌ای برای یک زندگی دیده‌ام.» اتزیو پس از سال‌ها جستجوی پاسخ‌ها، می‌فهمد که گاهی بهترین انتخاب، رها کردن است. آیا تو نیز به این باور رسیده‌ای؟


نظرها (۰)

هنوز نظری ثبت نشده است.

محتوای مرتبط