1. مقدمه: پایان سهگانه اتزیو و آغاز عصری جدید
«من برای آیندهای بهتر میجنگم، حتی اگر در زمان خودم آن را نبینم.»
— کانر (راتونهاک:تون)
Assassin's Creed III که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد، نقطه عطفی در تاریخ این مجموعه محسوب میشود. پس از سهگانه محبوب اتزیو آئودیتوره که در رنسانس ایتالیا جریان داشت، این بازی تمرکز خود را به آمریکای استعماری قرن ۱۸ و انقلاب آمریکا معطوف میکند.
این بازی داستان دو شخصیت اصلی جدید را روایت میکند: هیتام کنوی، یک اشراف انگلیسی و عضو عالیرتبه نظم معبد، و راتونهاک:تون (که با نام کانر شناخته میشود)، پسر نیمهموهوک هیتام که به اساسینها میپیوندد. داستان در دو بازه زمانی موازی روایت میشود: سالهای ۱۷۵۴ تا ۱۷۸۳ در آمریکای استعماری، و سال ۲۰۱۲ که در آن دزموند مایلز به دنبال نجات بشریت از فاجعهای قریبالوقوع است.
۲. شخصیتهای اصلی
شخصیتهای تاریخی و اصلی
شخصیت | نقش | توضیحات |
|---|---|---|
کانر (راتونهاک:تون) | قهرمان اصلی | پسر نیمهانگلیسی و نیمهموهوک که به اساسینها میپیوندد |
هیتام کنوی | آنتاگونیست اصلی | پدر کانر، رهبر تمپلارها در آمریکا |
آشیل داونپورت | مربی کانر | اساسین بازنشسته که کانر را آموزش میدهد |
چارلز لی | آنتاگونیست ثانویه | معبد و رقیب هیتام، مسئول مرگ مادر کانر |
کانیهتی:ایو | مادر کانر | زن موهوک که توسط تمپلارها کشته میشود |
شخصیتهای تاریخی واقعی
شخصیت | نقش تاریخی |
|---|---|
جورج واشنگتن | فرمانده کل ارتش قارهپیمایی و اولین رئیسجمهور آمریکا |
بنیامین فرانکلین | مخترع و یکی از بنیانگذاران آمریکا |
ساموئل آدامز | رهبر انقلابی |
پل ریور | قاصد معروف انقلاب |
توماس جفرسون | نویسنده اعلامیه استقلال |
مارکیز دو لافایت | اشراف فرانسوی و متحد انقلابیون |
شخصیتهای زمان حال
شخصیت | نقش |
|---|---|
دزموند مایلز | قهرمان زمان حال، نواده کانر |
ویلیام مایلز | پدر دزموند و رهبر اساسینها |
شون هیستینگز | متحد دزموند |
ربکا کرین | متحد دزموند |
جونو | تمدن پیشین، موجودیتی مرموز |
مینروا | تمدن پیشین، هشداردهنده به دزموند |
۳. بخش اول: زمان حال — ورود به معبد بزرگ
پس از وقایع بازی قبلی (Assassin's Creed: Revelations)، دزموند مایلز به همراه پدرش ویلیام، شون و ربکا، معبد بزرگ تمدن اول را در غاری در نیویورک پیدا میکنند و با استفاده از سیب عدن به آن دسترسی پیدا میکنند.
وقتی جونو شروع به ارتباط با او میکند، دزموند وارد Animus میشود تا با فوگ جداسازی خود مقابله کند، جایی که نفوذ جونو باعث میشود خاطرات اجدادش، هیتام کنوی، را تجربه کند.
۴. بخش دوم: هیتام کنوی — مقدمهای بر سرنوشت
سال ۱۷۵۴ — خانه اپرای سلطنتی
در سال ۱۷۵۴، هیتام کنوی، یک اشراف انگلیسی و عضو عالیرتبه نظم معبد، یک سرپرست را در خانه اپرای سلطنتی در لندن ترور میکند تا کلیدی را که برای باز کردن معبد باستانی تمدن اول در آمریکا نیاز دارد، به دست آورد.
به دستور رهبران تمپلارها، هیتام به مستعمرات آمریکایی سفر میکند تا معبد را پیدا کند. او چندین متحد را برای کمک به سفر خود استخدام میکند، از جمله چارلز لی، ویلیام جانسون و جان پیتکرن.
ملاقات با کانیهتی:ایو
در این فرآیند، هیتام با یک زن موهوک به نام کانیهتی:ایو ملاقات میکند و عاشق او میشود. او در از بین بردن ادوارد براداک (یک ژنرال انگلیسی) به او کمک میکند و سپس او را به معبد بزرگ میبرد، اما هیتام قادر به دسترسی به آن نیست.
نکته مهم: این رابطه عاشقانه، سرآغاز داستان کانر است. کانیهتی:ایو بعدها مادر کانر میشود، اما هرگز هویت واقعی هیتام را به عنوان رهبر تمپلارها نمیپذیرد.
۵. بخش سوم: تولد کانر — راتونهاک:تون
با استنباط اینکه کلید برای اتاقهای داخلی معبد ضروری است، دزموند خاطرات راتونهاک:تون، پسر هیتام و کانیهتی:ایو، را برای پیدا کردن آن بازسازی میکند.
سال ۱۷۶۰ — حمله به روستا
در سال ۱۷۶۰، در طی حمله به روستای موهوک، کانیهتی:ایو کشته میشود. راتونهاک:تون فرض میکند که این حمله توسط چارلز لی، یکی از معبدها، سفارش داده شده است. این رویداد، انگیزه اصلی کانر برای پیوستن به اساسینها و مبارزه با تمپلارها میشود.
سال ۱۷۶۹ — ملاقات با جونو
در سال ۱۷۶۹، پیر روستا به راتونهاک:تون اطلاع میدهد که وظیفه قبیله آنها محافظت از معبد است و به او یک توپ کریستالی میدهد که به جونو اجازه میدهد با او ارتباط برقرار کند.
دیالوگ کلیدی: جونو به راتونهاک:تون میگوید که او باید به اساسینها بپیوندد تا از مردمش محافظت کند و معبد را پیدا کند.
جونو راتونهاک:تون را به آشیل داونپورت، یک اساسین بازنشسته، معرفی میکند. آشیل که در ابتدا مقاومت میکند، با بیمیلی موافقت میکند که او را آموزش دهد. به پیشنهاد آشیل، راتونهاک:تن نام خود را به کانر تغییر میدهد تا آزادانهتر در سراسر مستعمرات حرکت کند.
۶. بخش چهارم: آموزش زیر نظر آشیل داونپورت
کانر سالها را زیر نظر آشیل داونپورت سپری میکند و هنرهای اساسینها را میآموزد. آشیل که روزگاری یک اساسین قدرتمند بود، پس از خیانت یکی از شاگردانش (که در بازی Assassin's Creed Rogue روایت میشود) بازنشسته شده بود.
آموزشهای کلیدی آشیل به کانر:
مخفیکاری و پنهانکاری — کانر میآموزد که چگونه در میان جمعیت ناپدید شود
مبارزه با شمشیر و تبر — سبک مبارزهای ترکیبی از تکنیکهای اروپایی و بومی
استفاده از چاقوی مخفی — سلاح سنتی اساسینها
پارکور و ناوبری — حرکت در میان درختان و ساختمانها
استفاده از کمان و تفنگ — برای شکار و مبارزه از دور
نکته تاریخی: آشیل داونپورت یکی از شخصیتهای کلیدی در بازی Assassin's Creed Rogue است که به عنوان یک اساسین وفادار، بعدها توسط شاگرد خائن خود، شای پاتریک کورمک، مورد خیانت قرار میگیرد.
۷. بخش پنجم: کانر و انقلاب آمریکا
در طول سالهای بعد، کانر به انقلاب آمریکا و جنگ انقلابی کشیده میشود، زیرا او تلاش میکند از مردم خود محافظت کند و انقلاب را از نفوذ معبد آزاد نگه دارد.
نقش کانر در رویدادهای تاریخی
رویداد | نقش کانر |
|---|---|
کشتار بوستون (۱۷۷۰) | کانر شاهد این رویداد است و تلاش میکند از خشونت جلوگیری کند |
حزب چای بوستون (۱۷۷۳) | کانر به انقلابیون در تخریب محموله چای کمک میکند |
نبرد لکسینگتون و کنکورد (۱۷۷۵) | کانر به عنوان یک پیامرسان و جنگجو شرکت میکند |
نبرد بانکر هیل (۱۷۷۵) | کانر در این نبرد شرکت میکند و شاهد قدرت نظامی بریتانیا است |
اعلامیه استقلال (۱۷۷۶) | کانر با توماس جفرسون و بنجامین فرانکلین دیدار میکند |
ترور متحدان هیتام
کانر موفق میشود بیشتر متحدان هیتام را یکی پس از دیگری ترور کند:
هدف | نقش | سرنوشت |
|---|---|---|
ویلیام جانسون | معبد، محافظ معبد | توسط کانر ترور میشود |
جان پیتکرن | معبد، افسر بریتانیایی | توسط کانر در نبرد بانکر هیل کشته میشود |
توماس هیکی | معبد، قاتل | توسط کانر به دلیل تلاش برای ترور واشنگتن کشته میشود |
بنیامین چرچ | معبد، خائن | توسط کانر در کارائیب کشته میشود |
نیکلاس بیدل | معبد، فرمانده دریایی | توسط کانر در نبرد دریایی کشته میشود |
۸. بخش ششم: رویارویی با پدر — هیتام کنوی
پس از ترور بیشتر متحدان هیتام، کانر با پدرش ملاقات میکند و با او همکاری میکند تا یک معبد نافرمان را از بین ببرد. این همکاری موقت، یکی از پیچیدهترین روابط در کل مجموعه است.
کشف حقیقت درباره واشنگتن
بعداً، هیتام طرح جورج واشنگتن را برای جابجایی جمعیت بومی مشکوک به حمایت از وفاداران، از جمله قبیله کانر، کشف میکند. هیتام فاش میکند که واشنگتن دستور حملهای را صادر کرده است که مادر کانر را کشته است.
لحظه تلخ: کانر که از این حقیقت شوکه شده، با عصبانیت روابط خود را با هر دو طرف (وطنپرستان و وفاداران) قطع میکند. او به روستای خود بازمیگردد و میفهمد که چارلز لی جنگجویان موهوک را استخدام کرده تا وطنپرستانی را که برای ریشهکن کردن آنها فرستاده شده بودند، برگردانند. کانر مجبور میشود جنگجویان را ناتوان کند و دوست دوران کودکی خود، کاننتو:کان، را برای جلوگیری از درگیری بکشد.
۹. بخش هفتم: ترور چارلز لی و پایان کار تمپلارها
کانر در مورد از بین بردن تمپلارها در تضاد است و امیدوار است با هیتام به سمت صلح و آزادی کار کند. با این حال، هیتام همچنان از ضرورت کنترل ملت با جایگزینی واشنگتن با چارلز لی متقاعد شده است.
نبرد نهایی با هیتام
لی توسط واشنگتن به خاطر تلاش برای خرابکاری نتیجه نبرد مونموث رسوا میشود و به فورت جورج پناه میبرد. کانر به قلعه نفوذ میکند، اما به جای آن هیتام را پیدا میکند و مجبور به کشتن پدرش میشود.
دیالوگ نهایی هیتام: «من میدانستم که روزی این لحظه فرا میرسد. آیا تو آمادهای، پسر؟»
کانر در نهایت لی را ردیابی و ترور میکند و کلید داده شده توسط هیتام را بازیابی میکند.
۱۰. بخش هشتم: بازگشت به زمان حال — فداکاری نهایی دزموند
در زمان حال، دزموند باتریها را برای فعال کردن معبد بازیابی میکند، در حالی که توسط معبد دانیل کراس شکار میشود. پس از اینکه ویلیام (پدر دزموند) در تلاش برای بازیابی باتری نهایی دستگیر میشود، دزموند به مقر Abstergo در رم حمله میکند، کراس و وارن ویدچ را میکشد و پدرش را نجات میدهد.
ورود به اتاقهای داخلی معبد
دزموند کلید را بازیابی میکند و به اتاقهای داخلی معبد دسترسی پیدا میکند، جایی که جونو نشان میدهد که میتواند جهان را با هزینه زندگی خود نجات دهد.
مینروا ظاهر میشود و با این طرح مخالفت میکند زیرا جونو را که در معبد مهر و موم شده بود آزاد میکند تا از فتح بشریت جلوگیری کند.
دیالوگ کلیدی: جونو توضیح میدهد که اگر شعله خورشیدی رخ دهد، دزموند به یک شخصیت مسیحمانند برای سایر بازماندگان تبدیل خواهد شد و پس از مرگ او به عنوان یک خدا مورد احترام قرار خواهد گرفت، اما میراث او برای کنترل نسلهای آینده دستکاری خواهد شد.
فداکاری دزموند
دزموند خودش را فدا میکند تا بشریت را نجات دهد و به آنها فرصت دهد که با جونو بجنگند. او با دست زدن به پایه، سیستم حفاظتی را فعال میکند و جان خود را برای نجات میلیونها نفر از دست میدهد.
لحظه پایانی دزموند: «من میدانم که چه کاری باید انجام دهم. من انتخاب میکنم که از آنها محافظت کنم.»
۱۱. بخش نهم: پایانبندی — سرنوشت کانر پس از انقلاب
صحنه پایانی که در سال ۱۷۸۳ اتفاق میافتد، جزئیات پایان سفر کانر را ارائه میدهد. با وجود از بین بردن تمپلارهای استعماری و تضمین موفقیت انقلاب، کانر احساس میکند که او در محافظت از مردمش که هنوز تحت ستم هستند، شکست خورده است.
با این وجود، او تصمیم میگیرد که برای آیندهای بهتر مبارزه کند. او به قبر پسر آشیل، کانر داونپورت، میرود و کلید را در آنجا دفن میکند تا از دسترس افراد نادرست دور بماند.
دیالوگ پایانی کانر: «من برای آیندهای بهتر میجنگم، حتی اگر در زمان خودم آن را نبینم. مردم من رنج کشیدهاند، اما من تسلیم نمیشوم.»
۱۲. تحلیل مفاهیم عمیق داستان
هویت دوگانه کانر: بین دو دنیا
کانر به عنوان یک شخصیت نیمهانگلیسی و نیمهموهوک، نماد تضاد فرهنگی در آمریکای استعماری است. او هرگز به طور کامل در هیچ یک از دو دنیا پذیرفته نمیشود: انگلیسیها او را به عنوان یک «وحشی» میبینند و موهوکها او را به دلیل خون انگلیسیاش رد میکنند. این هویت دوگانه، یکی از عمیقترین لایههای شخصیتی کانر است.
آزادی در برابر نظم: نگاهی تازه به تقابل ابدی
Assassin's Creed III نگاه تازهای به تقابل ابدی اساسینها و تمپلارها ارائه میدهد. در این بازی، هیتام کنوی به عنوان یک تمپلار به تصویر کشیده میشود که واقعاً به ایدئولوژی خود باور دارد و معتقد است که نظم و کنترل برای محافظت از بشریت ضروری است. این بازی نشان میدهد که خط بین خیر و شر همیشه واضح نیست.
انقلاب آمریکا: وعدهای که محقق نشد
یکی از تلخترین پیامهای بازی، ناامیدی کانر از انقلاب آمریکا است. او به انقلابیون میپیوندد به این امید که آزادی و برابری را برای مردمش به ارمغان بیاورد، اما در نهایت میبیند که بردهداری و ظلم علیه بومیان همچنان ادامه دارد. این بازی نشان میدهد که انقلابها همیشه به وعدههای خود عمل نمیکنند.
فداکاری دزموند: پایان یک سفر
مرگ دزموند پایان یک سفر طولانی است که از بازی اول آغاز شده بود. او که در ابتدا یک بارمن معمولی بود، در نهایت به قهرمانی تبدیل میشود که برای نجات بشریت جان خود را فدا میکند. این پایان، هرچند غمانگیز، اما نشاندهنده تکامل کامل شخصیت دزموند است.
۱۳. سوالات متداول
۱. آیا Assassin's Creed III دنباله مستقیم Revelations است؟
بله، این بازی ادامه مستقیم داستان دزموند مایلز است و پس از وقایع Revelations آغاز میشود.
۲. آیا هیتام کنوی یک تمپلار است؟
بله، هیتام کنوی یکی از عالیرتبهترین اعضای نظم معبد در آمریکای استعماری است.
۳. چرا کانر نام خود را تغییر داد؟
کانر (راتونهاک:تون) به پیشنهاد آشیل داونپورت نام خود را تغییر داد تا بتواند آزادانهتر در میان مستعمرات حرکت کند و هویت بومی خود را پنهان کند.
۴. آیا جورج واشنگتن در بازی به عنوان یک شخصیت مثبت یا منفی به تصویر کشیده شده است؟
واشنگتن به عنوان یک شخصیت پیچیده به تصویر کشیده شده است. او رهبر انقلاب و نماد آزادی است، اما همچنین دستور حمله به روستای کانر را صادر کرده است که باعث مرگ مادر او شد.
۵. آیا دزموند در پایان بازی میمیرد؟
بله، دزموند جان خود را فدا میکند تا بشریت را از فاجعه قریبالوقوع نجات دهد. این پایان سفر او در مجموعه است.
۶. چه کسی کلید معبد را پنهان کرد؟
کانر کلید را در قبر پسر آشیل داونپورت، کانر داونپورت، دفن کرد تا از دسترس تمپلارها دور بماند.
۷. آیا بازی چند پایان دارد؟
خیر، بازی یک پایان خطی دارد که با مرگ دزموند به پایان میرسد.
۱۴. جمعبندی
Assassin's Creed III یک بازی جاهطلبانه و حماسی است که با پایان دادن به داستان دزموند مایلز، یک دوره مهم در تاریخ این مجموعه را به پایان میرساند. این بازی با انتقال به آمریکای استعماری و انقلاب آمریکا، چشماندازی تازه به تقابل ابدی اساسینها و تمپلارها ارائه میدهد.
داستان کانر، پسری که بین دو دنیا گرفتار شده است و تلاش میکند از مردمش محافظت کند، یکی از تلخترین و واقعگرایانهترین روایتهای این مجموعه است. او در پایان متوجه میشود که انقلاب آمریکا وعده آزادی و برابری را که به آن امید داشت، محقق نکرده است، اما همچنان برای آیندهای بهتر میجنگد.
پیام نهایی: «من برای آیندهای بهتر میجنگم، حتی اگر در زمان خودم آن را نبینم.» این آخرین سخن کانر است که نشان میدهد یک قهرمان واقعی، حتی در مواجهه با شکست، تسلیم نمیشود.
حالا نوبت توئه — کدوم لحظه از داستان بیشتر تو دلت موند؟
مرگ کانیهتی:ایو (مادر کانر)؟ رویارویی با هیتام و کشتن پدر؟ فداکاری نهایی دزموند؟
کامنتت رو بذار، دوست دارم بدونم ♥
— «من برای آیندهای بهتر میجنگم، حتی اگر در زمان خودم آن را نبینم.» این شعاری است که کانر در پایان سفرش به آن رسید. آیا تو نیز به این باور رسیدهای؟





