۱. مقدمه: روایتی از نگاه دشمن
«من اشتباهاتم را میپذیرم. اما هرگز از انتخابهایم پشیمان نخواهم شد.»
— شی پاتریک کورمک
Assassin's Creed Rogue که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد، یکی از منحصربهفردترین بازیهای این مجموعه محسوب میشود. این بازی برای اولین بار در تاریخ مجموعه، داستان را از نگاه یک تمپلار روایت میکند و نشان میدهد که چگونه یک اساسین وفادار میتواند به دشمن قسمخورده خود تبدیل شود.
داستان بازی در سالهای ۱۷۵۲ تا ۱۷۶۰، در دوران جنگ هفتساله، در آمریکای شمالی رخ میدهد و به عنوان پلی میان Assassin's Creed IV: Black Flag و Assassin's Creed III عمل میکند. شخصیت اصلی، شی پاتریک کورمک، یک اساسین ایرلندی است که پس از یک فاجعه، به تمپلارها میپیوندد و به شکار متحدان سابق خود میپردازد.
۲. شخصیتهای اصلی
شخصیتهای تاریخی و اصلی
شخصیت | نقش | توضیحات |
|---|---|---|
شی پاتریک کورمک | قهرمان اصلی | اساسین ایرلندی که به تمپلارها میپیوندد |
آکیلیز داونپورت | آنتاگونیست (از نگاه شی) | رهبر اساسینهای مستعمراتی، مربی سابق شی |
لیام اوبرایان | دوست صمیمی شی | اساسینی که بعدها به دشمن شی تبدیل میشود |
هیثم کنوی | متحد شی | رهبر تمپلارها در آمریکا، پدر کانر |
هوپ جنسن | معلم سابق شی | رئیس شبکه اساسین در نیویورک |
کسگوواسه | معلم سابق شی | جنگجوی موهاک و اساسین |
شوالیه دلا ورندری | فرمانده نیروی دریایی | متحد اولیه شی که بعدها به او خیانت میکند |
کلنل جورج مونرو | تمپلار | کسی که شی را نجات میدهد و او را به تمپلارها معرفی میکند |
شخصیتهای تاریخی واقعی
شخصیت | نقش تاریخی |
|---|---|
بنجامین فرانکلین | دانشمند، مخترع و یکی از بنیانگذاران آمریکا |
کلنل جورج مونرو | فرمانده بریتانیایی در آمریکای شمالی |
شخصیتهای زمان حال
شخصیت | نقش |
|---|---|
کارمند ناشناس | تحلیلگر Abstergo که خاطرات شی را بازیابی میکند |
ملانی لمی | مدیر Abstergo Entertainment |
یوهانی اوتسو برگ | تمپلار ارشد، مسئول پروژه |
وایولت دا کاستا | همکار کارمند در Abstergo |
۳. بخش اول: زمان حال — کارمند Abstergo و ویروس مرموز
در سال ۲۰۱۴، یک سال پس از رویدادهای Assassin's Creed IV: Black Flag، یک کارمند ناشناس در Abstergo Entertainment مشغول به کار است. او هنگام تحقیق و بازیابی خاطرات یک اساسین به نام شی پاتریک کورمک، باعث رهاسازی یک ویروس میشود و اختلالات ایجادشده ساختمان را به حالت وضعیت اضطراری درمیآورد.
پس از تخلیه ساختمان، وایولت دا کاستا با گروهی به دفتر ملانی لمی میروند. ملانی از تصمیم خود برای تخریب خاطرات ژنتیکی میگوید، اما یوهانی اوتسو برگ به جای این کار، خواستار مطالعه بر روی آنها میشود. به این ترتیب، تحلیلگر با کمک وایولت، بازیابی خاطرات شی را شروع میکند.
۴. بخش دوم: شی کورمک — اساسینی در خدمت آرمان
سال ۱۷۵۲ — آغاز ماجرا
در اولین خاطره، شی کورمک در کنار دوست صمیمیاش، لیام اوبرایان، دیده میشود. آنها به کمپ خود میرسند، جایی که شوالیه دلا ورندری انتظار آنها را میکشد و از دیر آمدنشان شاکی است.
شی و لیام به سوی کمپ بریتانیاییها راهی میشوند. پس از کشتن سربازان بریتانیایی، شی یک کشتی را تصاحب میکند و نام موریگن (Morrigan) را روی آن میگذارد. او با به دست گرفتن سکان، به سوی کشتی شوالیه میرود و با غرق کردن کشتیهای دشمن، موفق به نجات آن میشود.
شنیدن مکالمه آکیلیز و آدواله
در خانه زراعی داونپورت، آکیلیز داونپورت، منتور اساسینهای مستعمراتی، شاهد رسیدن آدواله (کسی که زمانی در کشتی ادوارد کنوی خدمت میکرد) است. شی از دور مکالمه آنها را در مورد زمینلرزه پورتو پرنس و یک معبد پیشرو در این شهر میشنود.
آنها اشاره دارند که تمپلارها دو شیء گرانبها را دزدیدهاند: یک دستنوشته باستانی و یک جعبه که برای فهمیدن زبان دستنوشته مورد نیاز است.
۵. بخش سوم: مأموریت در لیسبون و فاجعه زمینلرزه
شی پس از مدتی تمرین تحت نظر معلمان خود — لیام، هوپ جنسن و کسگوواسه — همراه با لیام مأمور پیگیری موقعیت اشیای ربودهشده میشود. آنها در اقدام برای بازیابی اشیا، یک تمپلار بالارده به نام لاورنس واشنگتن را تعقیب میکنند.
شی واشنگتن را در ملک خود به قتل میرساند، اگرچه اشیای ربودهشده در دست دو تمپلار دیگر باقی میماند. شی با کشتن آنها، جعبه پیشرو و دستنوشته را به دست میآورد.
فعالسازی جعبه توسط بنجامین فرانکلین
شی با این دو عتیقه به اسلیپی هالو سفر میکند با این امید که دانشمندی به نام بنجامین فرانکلین بتواند جعبه پیشرو را فعال کند. فرانکلین با تجربهای که داشت، موفق به فعال کردن جعبه میشود و با فعال شدن آن، نقشهای نمایان میشود که موقعیت چند سایت پیشرو را نشان میدهد.
شی یکی از این مکانها را در لیسبون شناسایی میکند و برای بازیابی قطعه عدن به این شهر میرود.
فاجعه لیسبون
شی در هنگام انجام مأموریتش، به تدریج در مورد انگیزههای اساسینها سوال میپرسد. شک و تردید او در لیسبون به اوج خود میرسد که اقدام او برای بازیابی قطعه عدن باعث ایجاد یک زمینلرزه ویرانگر و تخریب شهر میشود.
لحظه تراژیک: با دانستن این موضوع که چنین اتفاقی قبلاً در هائیتی نیز رخ داده است، شی احساس گناه میکند و اعتقاد دارد که آکیلیز و اساسینها از عواقب این کار اطلاع داشتهاند.
۶. بخش چهارم: شک و تردید — جدایی شی از اساسینها
هنگام بازگشت، شی با مافوقان خود روبرو میشود و رفتار پرخاشگرانه و عصبانیت غیرقابل کنترل او باعث میشود تا بین او و سایر اساسینها عدم درک متقابل به وجود آید.
دیالوگ کلیدی شی: «شما از این فاجعه خبر داشتید! میدانستید که این قطعه باعث نابودی میشود! چرا به من نگفتید؟»
با وجود بیاعتمادی به وجود آمده، کورمک در آن شب اقدام به دزدیدن دستنوشته و فرار میکند. آکیلیز او را هنگام ربودن دستنوشته میبیند و در نهایت با تعقیب شدن، قائله به لبه یک صخره منتهی میشود، جایی که شی تصمیم میگیرد به جای تحویل دادن دستنوشته به اساسینها، خودکشی کند.
لحظه خیانت: درست در هنگام پریدن از لبه پرتگاه، شوالیه دلا ورندری به پشت او شلیک میکند و این در حالی است که شی فکر میکرد بهترین دوستش، لیام، این کار را انجام داده است.
۷. بخش پنجم: فرار و پیوستن به تمپلارها
نجات توسط تمپلارها
کورمک توسط یک کشتی در حال عبور نجات پیدا میکند و به نیویورک برده میشود. او مدتی را استراحت میکند و بعد از بهبودی، سلاحهای خود را پس میگیرد، اما خبری از دستنوشته نیست.
شی در بیرون راندن باندهای جنایتکار شهر کمک میکند و اقدامات او، کلنل جورج مونرو را به خود جلب میکند. مونرو به کورمک پیشنهاد میدهد تا در بازسازی شهر کمک کند و شی هم قبول میکند.
نجات کریستوفر گیست
او در مأموریتی، کریستوفر گیست را از حلقآویز شدن نجات میدهد و سپس کشتی قدیمی خود، موریگن، را پس میگیرد. مونرو که به شی اعتماد دارد، افشا میکند که دستنوشته را پیدا کرده و آن را به شی بازمیگرداند.
دعوت به فرقه تمپلار
در ادامه، مونرو خود را به عنوان یک تمپلار معرفی میکند و با اطلاع از گذشته کورمک، او را به فرقه خود دعوت میکند.
دیالوگ کلیدی مونرو: «ما تمپلارها به دنبال نظم هستیم، نه هرجومرج. تو دیدی که اساسینها با بیاحتیاطی خود چه فاجعهای به بار آوردند. به ما بپیوند.»
کورمک به دنبال وقوع حادثه محاصره قلعه ویلیام هنری، به تمپلارها میپیوندد. طی این حادثه، او از مونرو و سربازان باقیماندهاش در برابر کسگوواسه دفاع میکند و معلم سابق خود را به قتل میرساند. مونرو نیز طی این حوادث به دست لیام کشته میشود.
مدت کوتاهی پس از آن، شی به طور رسمی توسط استادبزرگ هیثم کنوی به فرقه تمپلار معرفی میشود.
۸. بخش ششم: شکار متحدان سابق
کورمک به هیثم میگوید که باور دارد قطعههای عدن که اساسینها به دنبال آن هستند، سلاح نیستند، بلکه دنیا را کنار هم نگه میدارند. او متعهد میشود که جلوی متحدان سابق خود را در ایجاد فاجعهای دیگر بگیرد.
کشتن آدواله
یکی از قربانیان شی در این راه، آدواله است — مسئول سابق عرشه کشتی ادوارد کنوی که با وجود این که از کارش اظهار پشیمانی کرد، اما قربانی شد.
لحظه تلخ: آدواله در آخرین لحظات خود میگوید: «من فقط میخواستم آزاد باشم...» و شی پاسخ میدهد: «ما همه میخواستیم آزاد باشیم.»
کشتن هوپ جنسن
بعد از کشته شدن هوپ جنسن، رئیس شبکه اساسین نیویورک و معشوقه سابق شی، او متوجه میشود که اساسینها به سمت قطب شمال رفتهاند، جایی که معبد دیگری در آنجا واقع شده است.
۹. بخش هفتم: نبرد نهایی در قطب شمال
در نهایت، شی و هیثم با رسیدن به معبد در قطب شمال، با آکیلیز و لیام روبرو میشوند. طی یک درگیری، به طور ناخواسته آکیلیز، لیام را به سمت سازه معدن هل میدهد و برخورد او باعث خرابی سازه و در نتیجه زمینلرزه دیگری میشود.
دوئل با لیام
در حالی که هیثم، آکیلیز را تحت فشار قرار داده بود، کورمک اقدام به تعقیب لیام در سرتاسر معبد میکند، تا جایی که سرانجام لیام و شی به یک بلندی میرسند و از آن به پایین سقوط میکنند.
لحظه نهایی با لیام: در این سقوط، لیام کشته میشود. او در آخرین لحظات عمرش از شی در مورد انگیزهاش میپرسد و شی در جواب میگوید: «به خاطر حفظ دنیا.» بعد از مرگ لیام، شی به احترام دوست سابقش، کلاه یا هود او را به روی سرش میکشد.
فلج کردن آکیلیز
در پایان، کورمک خود را به هیثم میرساند تا او را متقاعد کند که از جان آکیلیز بگذارد، با این گواهی که اساسینها از اقدام خود جهت پیدا کردن معابد دیگر دست میکشیدند. با این حال، هیثم با شلیک گلولهای به زانوی آکیلیز، او را فلج میکند.
۱۰. بخش هشتم: پایان داستان و آغاز انقلاب فرانسه
با گذشت این ماجراها و با مستعمره شدن آمریکا، انشعابات انجمن برادری اساسینها همه نابود شدند.
در سال ۱۷۷۶، کورمک مأموریت داشت تا یک جعبه پیشرو را پیدا کند. جستجوهای شی، سرانجام او را به پاریس هدایت میکند، جایی که او قطعه مورد نظر خود را تحت محافظت یک اساسین فرانسوی به نام چارلز دوریان مییابد.
لحظه کلیدی برای Assassin's Creed Unity: کورمک دوریان را میکشد و مالک جعبه میشود. چارلز در آخرین کلماتش پیش از مرگ ادعا میکند که انقلاب آمریکایی فعالیت تمپلارها را خنثی کرده است، و شی در جواب میگوید که آنها باید انقلاب خودشان (انقلاب فرانسه) را شروع کنند.
این صحنه، ارتباط مستقیمی با داستان Assassin's Creed Unity دارد که در جریان انقلاب فرانسه رخ میدهد و در آن، پسر چارلز دوریان، آرنو دوریان، نقش اصلی را ایفا میکند.
۱۱. بخش نهم: زمان حال — انتخاب نهایی
در زمان حال، بازیکن در حال تطبیق خاطرات کورمک بود. تحت دستور یوهانی اوتسو برگ، خاطرات روی شبکه اساسین آپلود میشود تا افشا شود که چطور آکیلیز داونپورت در حال نابودی دنیا بوده است.
نتیجه این اقدام خیلی سریع مشخص میشود: اساسینها وارد آشفتگی میشوند و همانطور که در Assassin's Creed: Unity مشاهده میشود، برای انتقامجویی، سیستمهای Abstergo را هک میکنند و تمام نمونههای این کمپانی نابود میشوند و همچنین چندین سرور از کار میافتند.
لحظه نهایی: تحلیلگر با پی بردن به این موضوع که ملانی، وایولت و برگ اعضای فرقه تمپلار هستند، دو گزینه پیش روی او قرار میگیرد: این که بمیرد، یا با پیوستن به فرقه تمپلار، پاداش خود را دریافت کند. قبل از این که انتخابی صورت بگیرد، صفحه سیاه میشود و داستان بازی به پایان میرسد.
۱۲. تحلیل مفاهیم عمیق داستان
روایتی از نگاه دشمن: خاکستری بودن خیر و شر
Assassin's Creed Rogue برای اولین بار در تاریخ مجموعه، داستان را از نگاه یک تمپلار روایت میکند. این بازی نشان میدهد که خط بین خیر و شر همیشه واضح نیست و هر دو طرف ممکن است اشتباه کنند. اساسینها در این بازی به دلیل بیاحتیاطی و پنهانکاری، مرتکب فاجعهای میشوند که شی را به سمت تمپلارها سوق میدهد.
مسئولیت و عواقب انتخابها
سفر شی از یک اساسین وفادار به یک تمپلار متعهد، نشاندهنده این است که انتخابهای ما، چه خوب و چه بد، عواقبی دارند. شی پس از فاجعه لیسبون، نمیتواند با وجدان خود کنار بیاید و تصمیم میگیرد راهی متفاوت را انتخاب کند.
پیوند با سایر بازیهای مجموعه
Assassin's Creed Rogue به عنوان پلی میان چندین بازی مجموعه عمل میکند:
Assassin's Creed III: نشان میدهد که چگونه آکیلیز فلج شد و اساسینهای مستعمراتی نابود شدند.
Assassin's Creed IV: Black Flag: آدواله در این بازی کشته میشود.
Assassin's Creed Unity: کشتن چارلز دوریان، پدر آرنو، آغازگر داستان آن بازی است.
سقوط یک آرمان
بازی به خوبی نشان میدهد که چگونه اساسینهای مستعمراتی تحت رهبری آکیلیز، به دلیل پنهانکاری و تصمیمات اشتباه، از مسیر خود منحرف میشوند. این سقوط، زمینهساز رویدادهای Assassin's Creed III میشود.
۱۳. سوالات متداول
۱. آیا Assassin's Creed Rogue دنباله مستقیم Black Flag است؟
از نظر داستان زمان حال، بله. این بازی یک سال پس از وقایع Black Flag در سال ۲۰۱۴ رخ میدهد. از نظر تاریخی، بین سالهای ۱۷۵۲ تا ۱۷۶۰ جریان دارد.
۲. چرا شی کورمک به تمپلارها پیوست؟
شی پس از اینکه فهمید اساسینها از عواقب فاجعهبار بازیابی قطعات عدن (زمینلرزه لیسبون) اطلاع داشتهاند و او را نادیده گرفتهاند، به تمپلارها پیوست.
۳. رابطه شی با هیثم کنوی چیست؟
هیثم کنوی، رهبر تمپلارها در آمریکا، شی را به فرقه تمپلار معرفی میکند و آنها با هم برای نابودی اساسینهای مستعمراتی همکاری میکنند.
۴. آیا شی در پایان بازی میمیرد؟
خیر، شی در پایان بازی زنده میماند و در سال ۱۷۷۶ به پاریس میرود تا چارلز دوریان را بکشد و جعبه پیشرو را به دست آورد.
۵. نقش شی در Assassin's Creed Unity چیست؟
شی در ابتدای Assassin's Creed Unity، چارلز دوریان (پدر آرنو) را میکشد و جعبه پیشرو را به دست میآورد. این رویداد، آغازگر داستان آن بازی است.
۶. آیا آکیلیز در پایان بازی کشته میشود؟
خیر، آکیلیز زنده میماند اما توسط هیثم کنوی فلج میشود. او در Assassin's Creed III به عنوان مربی کانر ظاهر میشود.
۷. آیا بازی چند پایان دارد؟
خیر، بازی یک پایان خطی دارد که با مرگ لیام و فلج شدن آکیلیز به پایان میرسد.
۱۴. جمعبندی
Assassin's Creed Rogue یکی از منحصربهفردترین و جسورانهترین بازیهای مجموعه است که روایتی از نگاه دشمن ارائه میدهد. این بازی با نشان دادن اینکه خط بین خیر و شر همیشه واضح نیست، به عمق فلسفی مجموعه میافزاید.
داستان شی کورمک، از یک اساسین وفادار به یک تمپلار متعهد، نشاندهنده پیچیدگی انتخابهای انسانی است. او پس از دیدن فاجعهای که اساسینها به دلیل بیاحتیاطی خود به بار آوردند، تصمیم میگیرد راهی متفاوت را انتخاب کند و از دنیا در برابر نابودی محافظت کند.
حالا نوبت توئه — کدوم لحظه از داستان بیشتر تو دلت موند؟
فاجعه زمینلرزه لیسبون؟ مرگ لیام در قطب شمال؟ یا شاید لحظهای که شی تصمیم گرفت به تمپلارها بپیوندد؟
کامنتت رو بذار، دوست دارم بدونم ♥
— «من اشتباهاتم را میپذیرم. اما هرگز از انتخابهایم پشیمان نخواهم شد.» شی کورمک پس از سالها مبارزه، فهمید که گاهی برای نجات دنیا باید راهی متفاوت را انتخاب کرد. آیا تو نیز به این باور رسیدهای؟





