نقد و بررسی سریال لنترنز،وقتی فانوس ها تبدیل به کارآگاه میشوند
نقد

نقد و بررسی سریال لنترنز،وقتی فانوس ها تبدیل به کارآگاه میشوند

Doctor bazi — ۱۴۰۵/۷/۱۴
۱۵ دقیقه مطالعه

«لنترنز» داستان هل جردن و جان استوارت را در قالب یک پرونده جنایی و معمایی روایت می‌کند. سریال برخلاف انتظار، بیشتر روی شخصیت‌ها و رابطه استاد و شاگردی هال و جان تمرکز دارد تا نمایش عظمت کیهانی گرین لنترن. از نظر کمیکی، اثر از عناصر مهمی مثل سپاه فانوس سبز، سینسترو و شکارچیان استفاده می‌کند.

5.0 از ۵ (۱ امتیاز)

نقد و بررسی سریال «لنترنز»؛ وقتی گرین لنترن به یک کارآگاه تبدیل می‌شود

تصویر هل جوردن و جان استوارت در کنار هم

هشدار: این مقاله داستان فصل اول سریال را به‌طور کامل اسپویل می‌کند.

وقتی برای اولین بار اعلام شد که «لنترنز» قرار است یکی از پروژه‌های اصلی دنیای جدید دی‌سی باشد، احتمالاً بسیاری از طرفداران انتظار داشتند بالاخره همان چیزی را ببینند که سال‌ها از گرین لنترن می‌خواستند؛ یک ماجراجویی عظیم فضایی، سپاه سبز، نگهبانان جهان، سیارات بیگانه، حلقه‌های قدرت و نبردهایی که مرزهای تخیل را جابه‌جا می‌کنند.اما سریال تصمیم بسیار متفاوتی گرفت.

«لنترنز» به‌جای اینکه از همان ابتدا ما را به اُآ و قلب کیهان دی‌سی ببرد، داستانش را در یک شهر کوچک آمریکایی آغاز می‌کند؛ جایی که یک قتل مرموز اتفاق افتاده و یک عضو سپاه فانوس سبز، یعنی هل جردن و جان استوارت، باید درباره آن تحقیق کنند.

این تصمیم از همان ابتدا یک سؤال مهم ایجاد می‌کند: آیا «لنترنز» واقعاً یک سریال گرین لنترن است، یا یک سریال جنایی که شخصیت‌های گرین لنترن را درون خودش قرار داده؟

جواب، برخلاف چیزی که شاید در نگاه اول به نظر برسد، کمی پیچیده‌تر است.

«لنترنز» دقیقاً چه چیزی می‌خواهد باشد؟

«لنترنز» ساخته کریس ماندی، دیمون لیندلوف و تام کینگ است و فصل اول آن در هشت قسمت ساخته شده. داستان حول هل جردن، یکی از باسابقه‌ترین اعضای سپاه فانوس سبز، و جان استوارت، عضو تازه‌وارد این گروه می‌چرخد. هل دیگر آن قهرمان جوان و بی‌پروا نیست. او یک مأمور قدیمی است که سال‌ها درگیر مأموریت‌های مختلف بوده و حالا باید با این واقعیت کنار بیاید که زمان او به‌عنوان فانوس سبز زمین ممکن است رو به پایان باشد. در طرف مقابل، جان استوارت قرار دارد؛ فردی جوان‌تر، جدی‌تر و بسیار متفاوت با هال.

جان قرار نیست صرفاً «شاگرد هال» باشد. کل داستان فصل اول در واقع درباره این است که جان باید بفهمد چه نوع قهرمانی می‌خواهد باشد.

این موضوع یکی از مهم‌ترین نقاط قوت سریال است.سریال از همان ابتدا رابطه هال و جان را شبیه رابطه یک استاد و شاگرد ساده نشان نمی‌دهد. هل شخصیتی خسته، مغرور و گاهی خودخواه است و جان هم حاضر نیست کورکورانه از او پیروی کند.

در نتیجه، بخش زیادی از جذابیت سریال نه از قدرت حلقه‌ها، بلکه از برخورد این دو شخصیت به وجود می‌آید و اینجا دقیقاً همان جایی است که «لنترنز» موفق می‌شود.

هل جردن؛ قهرمانی که دیگر شبیه قهرمان‌ها نیست

تصویر هل جوردن

یکی از عجیب ترین تصمیم‌های سریال، تصویری است که از هل جردن ارائه می‌دهد.

در کمیک‌ها، هل معمولاً نماد جسارت است. او شخصیتی است که ترس را می‌بیند و به سمت آن حرکت می‌کند. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های او همین بی‌باکی است.هل در کیمک ها یکی از بزرگترین لنترن ها و فردی بسیار تأثیرگذار است و از او به عنوان قوی ترین عضو گروه یاد میشود و مورد احترام تمامی لنترن هاست

اما نسخه سریال از هال، بیشتر از آنکه یک قهرمان شکست‌ناپذیر باشد، انسانی است که سال‌ها قهرمان بودن خسته‌اش کرده،این هال اشتباه می‌کند،دروغ می‌گوید،از تصمیم‌هایش پشیمان می‌شود. با جان رفتار بسیار بدی دارد، حتی در مقاطعی حاضر است جان را در شرایطی خطرناک قرار دهد، چون خودش باور دارد هنوز برای تبدیل شدن به یک فانوس سبز واقعی آماده نیست.

هل در سریال فرد مورد احترامی نیست و حتی جزو منفورترین افراد هم از نظر سپاه سبز و هم از طرف نگهبان استو این مسئله از نظر داستانی اهمیت زیادی دارد.

سریال نمی‌خواهد بگوید هل جردن دیگر قهرمان نیست؛ می‌خواهد بپرسد:اگر یک قهرمان برای سال‌ها مجبور باشد قهرمان بماند، در نهایت چه چیزی از خودش باقی می‌ماند؟

که بنظر من اینکار یک اشتباه بزرگ و خیانت به شخصیتی است که طرفداران سال های سال منتظر دیدنش بودند اما با این همین امر جذابیت متفاوتی به داستان سریال داده!

بازی کایل چندلر در این نقش یکی از بهترین عناصر سریال است. او هال را نه به شکل یک ابرقهرمان کارتونی، بلکه مثل یک مأمور قدیمی و خسته بازی می‌کند. حتی نوع حرف زدن و نگاه کردن او نشان می‌دهد که این شخصیت مدت‌هاست بار مسئولیت را روی دوشش حمل می‌کند. و اینجا سریال یک کار هوشمندانه انجام می‌دهد به‌جای اینکه هال را صرفاً «فانوس سبز شماره یک» معرفی کند، او را به انسانی تبدیل می‌کند که باید با جانشین خودش روبه‌رو شود.

جان استوارت؛ قلب واقعی سریال

جان استوارت در حال تماس تلفنی، کنار لباس زرهی سبز فانوس سبز روی مانکن

اگر قرار باشد فقط یک شخصیت را به‌عنوان قهرمان اصلی فصل اول انتخاب کنیم، آن شخصیت هل نیست.جان استوارت است.

این موضوع با نسخه کمیکی شخصیت هم ارتباط جالبی دارد. جان استوارت اولین بار در شماره هشتادوهفتم مجموعه «گرین لنترن» در سال ۱۹۷۱ معرفی شد؛ شخصیتی که توسط دنیس اونیل و نیل آدامز خلق شد. او از همان ابتدا بخشی از دوره‌ای بود که داستان‌های گرین لنترن را به مسائل اجتماعی و واقعی جامعه آمریکا نزدیک می‌کرد.

در سریال هم جان به‌عنوان فردی معرفی می‌شود که زندگی‌اش از ابتدا تحت تأثیر مفهوم «وظیفه» قرار داشته.پدرش کسی بوده که می‌توانسته فانوس سبز زمین باشد، اما این فرصت را از دست داده.در نتیجه، جان از کودکی تحت فشار قرار گرفته تا تبدیل به چیزی شود که دیگران از او انتظار دارند و این نکته، کل مسیر شخصیتی او را شکل می‌دهد. جان در واقع از ابتدا نمی‌خواهد صرفاً «فانوس سبز» باشد.

او می‌خواهد ثابت کند که می‌تواند خودش تصمیم بگیرد.همین مسئله باعث می‌شود رابطه او با هل بسیار جذاب شود. هل معتقد است تجربه‌اش به او حق می‌دهد تصمیم بگیرد،جان معتقد است هیچ‌کس حق ندارد آینده او را تعیین کند. در نتیجه، مبارزه اصلی این دو نفر در ظاهر بر سر یک حلقه است، اما در باطن بر سر اختیار است.

رابطه هل و جان؛ بهترین قسمت سریال

پوستر سریال لنترنز با دو مرد روبه‌روی هم و حلقه سبز درخشان روی دست مرد سمت راست

اگر قرار باشد بزرگ‌ترین نقطه قوت «لنترنز» را انتخاب کنیم، بدون شک باید به رابطه هل و جان اشاره کنیم. سریال خیلی زود متوجه می‌شود که برای جذاب کردن یک داستان ابرقهرمانی، لازم نیست هر قسمت یک انفجار بزرگ داشته باشد. گاهی کافی است دو شخصیت خوب داشته باشیم که از یکدیگر متنفرند، به یکدیگر نیاز دارند و در عین حال نمی‌توانند همدیگر را درک کنند.

این رابطه یادآور برخی داستان‌های کلاسیک پلیسی است.یک مأمور قدیمی و باتجربه در کنار یک مأمور جوان که هنوز قواعد بازی را یاد نگرفته.

اما تفاوت اینجاست که هر دو نفر قدرت‌هایی دارند که می‌توانند قوانین دنیای داستان را کاملاً تغییر دهند.از طرف دیگر، سریال رابطه آنها را بیش از حد ساده نمی‌کند.

هل صرفاً «استاد خوب» نیست و جان هم «شاگرد سرکش» نیست،هر دو اشتباه می‌کنند،هر دو به دیگری آسیب می‌زنند و در نهایت، هر دو باعث تغییر دیگری می‌شوند.

این همان چیزی است که باعث می‌شود پایان رابطه آنها اهمیت داشته باشد.وقتی جان در نهایت مسیر خودش را انتخاب می‌کند، این اتفاق صرفاً به معنای گرفتن یک حلقه نیست،او بالاخره از سایه هال خارج می‌شود.

مشکل اصلی: این سریال چقدر گرین لنترن است؟

اینجا جایی است که احتمالاً طرفداران قدیمی کمیک(مثل من) با سریال اختلاف پیدا می‌کنند. اگر با انتظار دیدن یک داستان کلاسیک گرین لنترن وارد «لنترنز» شوید، ممکن است گاهی احساس کنید چیزی کم است و چیزی سر جایش نیست

چرا؟

چون جهان گرین لنترن بسیار بزرگ‌تر و از نظر داستانی بسیار غنی تر از چیزی است که سریال نشان می‌دهد.

در کمیک‌ها، سپاه فانوس سبز فقط یک گروه از ابرقهرمان‌ها نیست.آنها یک نیروی پلیس بین‌کهکشانی هستند که هزاران عضو از نقاط مختلف جهان دارند.هر عضو مسئول بخشی از جهان است. نگهبانان جهان در رأس این ساختار قرار دارند.باتری مرکزی قدرت در اُآ قرار دارد.

و پشت همه اینها، تاریخ بسیار طولانی‌ای از جنگ‌ها، خیانت‌ها، دشمنان و گروه‌های مختلف فانوس‌ها وجود دارد. از فانوس‌های قرمز و زرد گرفته تا آبی، نارنجی و دیگر نیروهای احساسی.

در دنیای کمیک ها ، زمین فقط یک لنترن ندارد. همزمان چندین لنترن داره که هرکس در جایگاه خودش فداکاری های بسیار کرده ، لنترن ها توسط حلقه پیدا میشوند و نگهبانان بجز موارد روزی در امور انتخاب لنترن ها دخالت نمیکنند

اما «لنترنز» عمداً این جهان را کوچک می‌کند،این سریال بیشتر به زمین علاقه دارد تا فضا،بیشتر به انسان‌ها علاقه دارد تا بیگانگان و بیشتر درباره ترس، اعتماد، خانواده و هویت صحبت می‌کند تا قدرت‌های کیهانی این تصمیم لزوماً بد نیست.اما باید قبول کنیم که یک هزینه دارد. بخشی از هویت گرین لنترن قربانی واقع‌گرایی سریال شده است.

داستان جنایی؛ نقطه قوت یا حواس‌پرتی؟

دو مرد با لباس‌های تیره مقابل درِ کرکره‌ای فلزی در صحنه‌ای از سریال لنترنز

قتل ابتدای داستان، موتور اصلی روایت است.

هل و جان وارد راشویل می‌شوند تا بفهمند چه اتفاقی افتاده.اما خیلی زود مشخص می‌شود که این پرونده چیزی بیشتر از یک قتل معمولی است.

رد پای موجودات فضایی، نفوذ مخفیانه و شکارچیان وجود دارد و داستان به تدریج از یک پرونده محلی به توطئه‌ای بزرگ‌تر تبدیل می‌شود. اینجا سریال از یکی از معروف‌ترین سنت‌های داستان‌های پلیسی استفاده می‌کند:هیچ‌کس کاملاً قابل اعتماد نیست.

این موضوع با اسطوره گرین لنترن هم جالب جور درمی‌آید.چون یکی از مهم‌ترین مفاهیم این جهان، «ترس» است.شما نمی‌توانید درباره ترس صحبت کنید بدون اینکه درباره اعتماد هم حرف بزنید.جان باید تصمیم بگیرد به هل اعتماد کند یا نه،هل باید تصمیم بگیرد جان را به‌عنوان جانشین خودش بپذیرد یا نه.

شکارچیان؛ انتخابی هوشمندانه برای اقتباس

یکی از تصمیم‌های جذاب سریال استفاده از شکارچیان است.در کمیک‌ها، شکارچیان ربات‌هایی هستند که در گذشته توسط نگهبانان جهان ساخته شدند و بعدها علیه آنها شورش کردند. آنها یکی از بخش‌های مهم تاریخ گرین لنترن هستند و حضورشان می‌تواند داستان را به گذشته کیهانی این جهان متصل کند.

سریال هم از همین ایده استفاده می‌کند، اما آن را با فضای جاسوسی و جنایی خودش ترکیب می‌کند. این دقیقاً همان نوع تغییراتی است که یک اقتباس تلویزیونی می‌تواند انجام دهد.

به‌جای اینکه صرفاً شخصیت‌ها و اتفاقات کمیک را کپی کند، عناصر مختلف را برداشته و آنها را با ساختار جدیدی ترکیب می‌کند. حتی در مطالب رسمی دی‌سی هم تأکید شده که شکارچیان در داستان به شکل تهدیدی هستند که در میان انسان‌ها نفوذ کرده‌اند.این ایده، از نظر داستانی بسیار مناسب فضای «لنترنز» است.چون باعث می‌شود تهدید فضایی همچنان وجود داشته باشد، اما لازم نباشد سریال دائماً وارد نبردهای عظیم کیهانی شود.

یکی از جذاب‌ترین فرصت‌های از دست‌رفته

نمای نزدیک از مردی میانسال با سبیل در فضای تاریک و نورپردازی سایه‌دار سریال لنترنز

حضور سینسترو در سریال یکی از مواردی است که از همان ابتدا توجه طرفداران را جلب کرد.او یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های تاریخ گرین لنترن است و رابطه‌اش با هال جردن در کمیک‌ها اهمیت بسیار زیادی دارد.

سینسترو فقط یک دشمن معمولی نیست.او در بسیاری از داستان‌ها شخصیتی است که واقعاً باور دارد روش خودش درست است.او معتقد است نظم و کنترل می‌توانند مشکلاتی را حل کنند که آزادی قادر به حل آنها نیست در نتیجه، تضاد هال و سینسترو در بهترین حالت، تضاد میان دو دیدگاه درباره قدرت است.

سریال هم تلاش می‌کند همین حس را منتقل کند.نسخه سینسترو با بازی اولریش تامسن بیشتر شبیه یک شخصیت روان‌شناس و مرموز است تا یک شرور کارتونی. دی‌سی حتی در معرفی رسمی سریال به شباهت فضای او با شخصیت هانیبال لکتر اشاره کرده است.و این انتخاب جالبی است.اما همزمان باعث می‌شود طرفداران انتظار بیشتری برای آینده داشته باشند. چون سینسترو در این فصل بیشتر یک تهدید بالقوه است تا یک دشمن کامل

مرگ هل

مردی زخمی و پوشیده از برف با چهره‌ای خون‌آلود در نمایی آبی و سرد از سریال لنترنز

برای طرفدار کمیک، کشتن هل جردن در اولین فصل می‌تواند تصمیم بسیار خطرناکی باشد.هل یکی از شناخته‌شده‌ترین فانوس‌های سبز تاریخ است.اما اگر از زاویه داستانی نگاه کنیم، مرگ او کاملاً با مسیر جان ارتباط دارد. تمام فصل درباره این بوده که جان چه زمانی می‌تواند مستقل شود.

هل دائماً بین نقش استاد، دوست، رقیب و مانع جان قرار داشته.تا وقتی هال وجود دارد، جان همیشه می‌تواند در سایه او تعریف شود.

بنابراین حذف هل یک راه بسیار مستقیم برای شکستن این وابستگی است.اما سریال حتی در اینجا هم کاملاً از کمیک جدا نمی‌شود.

هل پیش از مرگش به بخشی از داستان تبدیل می‌شود که به جان اجازه می‌دهد مسیر خودش را پیدا کند.در پایان، جان نه صرفاً جای هال را می‌گیرد، بلکه تصمیم می‌گیرد نسخه خودش از فانوس سبز بودن را بسازدو این تفاوت بسیار مهم است.

جان استوارت و یک حلقه متفاوت

یکی از بدترین ایده‌های پایان فصل این است که جان دقیقاً به همان شکل سنتی یک فانوس سبز نمی‌شود.حلقه او نشانه‌هایی از زردی دارد و خودش هم همان سوگند سنتی فانوس‌های سبز را دقیقاً تکرار نمی‌کند.

سازندگان سریال توضیح داده‌اند که این موضوع عمداً طراحی شده تا نشان دهد جان شبیه دیگر فانوس‌ها نیست؛ او شخصیتی است که ترس را کاملاً کنار نگذاشته و مسیر متفاوتی دارد.

این ایده از نظر مفهومی بسیار عجیب است

بخشی از اختلاف سریال با کمیک

تصویر گروهی از شخصیت‌های کمیک گرین لنترن با لباس‌های سبز در حال پرواز بر فراز شهر

منشأ جان استوارت کاملاً تغییر کرده

در کمیک، جان استوارت یک معمار و تفنگدار سابق نیروی دریایی است که به‌عنوان جایگزین هل جردن انتخاب می‌شود. اما سریال داستان خانواده او را کاملاً بازنویسی کرده؛ پدر جان خودش گزینه فانوس سبز بوده و رد شدن او توسط نگهبانان روی زندگی خانواده تأثیر گذاشته است. جان هم عملاً از کودکی برای این نقش آماده شده

حلقه جان در سریال او را انتخاب نمی‌کند

این یکی از بزرگ‌ترین تفاوت‌هاست. در اسطوره‌شناسی معمول گرین لنترن، حلقه به سراغ فردی می‌رود که شایستگی لازم را دارد. اما در سریال، جان عملاً برای این نقش ارزیابی و تربیت شده و در نهایت خودش انتخاب می‌کند که فانوس شود. حتی سازندگان صراحتاً گفته‌اند حلقه او را انتخاب نکرد.

هل جردن و جان خیلی زود استاد و شاگرد می‌شوند

در کمیک، رابطه این دو در طول سال‌ها و دوره‌های مختلف شکل می‌گیرد و جان مسیر مستقل خودش را دارد. سریال این رابطه را از همان ابتدا به مرکز داستان آورده و هل مستقیماً نقش مربی جان را دارد؛ حتی رابطه‌شان عمداً بسیار پرتنش و گاهی خصمانه است

مرگ ال جردن

این احتمالاً بزرگ‌ترین تغییر داستانی است.

در کمیک، هل بارها با مرگ، سقوط و بازگشت مواجه شده، اما کشته‌شدن او توسط کری به‌عنوان محور اصلی فصل اول، داستان کاملاً جدید سریال است. در پایان مشخص می‌شود کری برای محافظت از پسرش نوآ هل را کشته است.

نوآ و شکارچیان

داستان نوآ، پسر کری، و تبدیل شدن او به موجودی مرتبط با شکارچیان بخش عمده‌ای از معمای سریال است. این خط داستانی با این شکل و جزئیات، اقتباس مستقیم از یک داستان کمیکی مشخص نیست و برای سریال ساخته شده است.در کمیک، شکارچیان ربات‌هایی هستند که توسط نگهبانان جهان ساخته شدند و بعدها علیه آنها شورش کردند؛ اما سریال این اسطوره را وارد یک داستان جنایی و خانوادگی می‌کند.

سینسترو در سریال دشمن کلاسیک هل نیست

سینستروی کمیک رابطه بسیار عمیق‌تری با هال دارد؛ او هم استاد هال بوده و هم یکی از بزرگ‌ترین دشمنانش شده است.سریال از این پیشینه استفاده می‌کند، اما سینسترو را بیشتر به‌عنوان شخصیتی مرموز و پشت‌پرده وارد داستان می‌کند. بنابراین به‌جای یک رویارویی کلاسیک «ها در برابر سینسترو»، بیشتر با یک بازی روانی و توطئه مواجهیم.

جان در پایان یک فانوس سبز نیست

این شاید بدترین تغییر کمیکی سریال باشد. جان در پایان از یک فانوس با ترکیب انرژی سبز و زرد استفاده می‌کند؛ یعنی اراده در کنار ترس. او حتی سوگند سنتی فانوس‌های سبز را هم نمی‌خواند و سوگند خودش را می‌سازد.

سازندگان عمداً گفته‌اند که این یک فانوس «تحریم‌نشده» و متفاوت است و قرار نیست جان دقیقاً همان فانوس سبز سنتی کمیک باشد

مفهوم «ترس» تغییر کرده

در کمیک، ترس معمولاً نقطه مقابل اراده و چیزی است که فانوس سبز باید بر آن غلبه کند.اما سریال یک قدم متفاوت برمی‌دارد:شجاعت یعنی نبودن ترس نیست؛ یعنی با وجود ترس، انتخاب درست را انجام بدهی.به همین دلیل جان در پایان به‌جای اینکه ترس را کاملاً کنار بگذارد، آن را بخشی از هویت خودش می‌پذیرد. این ایده اساساً برداشت جدید سریال از فلسفه فانوس سبز است

جهان گرین لنترن عمداً کوچک‌تر شده

در کمیک، با یک جهان عظیم کیهانی طرفیم: اُآ، نگهبانان جهان، بخش‌های مختلف فضا، سپاه فانوس سبز و سپاه‌های رنگی مختلف.اما فصل اول سریال عمدتاً در زمین و فضای یک داستان جنایی می‌گذرد.یعنی سریال جهان گرین لنترن را از «اپرای فضایی» به «درام جنایی علمی‌تخیلی» تبدیل کرده

نتیجه گیری نهایی

بصورت کلی سیار بدی نیست اما برای طرفداران کمیک ها می‌تونه واقعا اذیت کننده باشه شخصیت ها سر جاشون نیستن ، داستان ها عوض شده و چیزی سر جایش نیست اگر قسمت آخر رو بهتر تموم میکردن سریال اقتباسی بدی نبود ولی با پایان بندیش معتقدم سریال متوسطی هست و ارزش دیدن داره

یادتون باشه :

In brightest day, in blackest night,

No evil shall escape my sight.

Let those who worship evil's might,

Beware my power, Green Lantern's light

امیدوارم لذت برده باشید با عشق دکتر بازی

نظرها (۰)

هنوز نظری ثبت نشده است.

    محتوای مرتبط