سلام من سهیل هستم و امروز میخوایم برگردیم به سال ۲۰۱۳. دورانی که پلیاستیشن ۳ آخرین نفسهای قدرتمندش رو میکشید و استودیو سانتا مونیکا با خدای جنگ نسخه معراج God of War: Ascension ، ما رو دوباره به دنیای خشم کریتوس برد. خیلیها میگن این نسخه، ضعیفترینِ سریه، اما آیا واقعاً اینطوریه؟ پس بیا با هم تحلیلش کنیم.
چرا God of War: Ascension هنوز ارزش بازی کردن دارد؟
این نسخه در واقع «پیشدرآمد» (Prequel) کل مجموعه است. داستانِ کریتوس رو درست بعد از اینکه فریب خورد و خانوادهاش رو به قتل رسوند، روایت میکنه. برخلاف نسخههای دیگه، اینجا ما با یه کریتوسِ «انسانتر» و سرگشتهتری طرفیم که داره با عذاب وجدان دستوپنجه نرم میکنه.
گیمپلی و مکانیکهای خاص: تفاوتها کجا بود؟
- سیستم خشم (Rage Meter): برعکس نسخههای قبل که خشم یک قابلیت یکباره بود، اینجا باید با ضربه زدن اون رو پر کنی.
- امکاناتِ جدید: توانایی «تغییر زمان» (World Weapons) و قابلیت جابهجایی سلاحهای محیطی، عمق بیشتری به مبارزات داده بود.
- بخش چندنفره (Multiplayer): بزرگترین ریسک سانتا مونیکا! اولین و آخرین باری که بخش مولتیپلیر رو در این سری دیدیم. شاید الان که سرورها خلوتتره، دیگه اون جذابیت رو نداشته باشه، اما در زمان خودش یه ساختارِ جسورانه بود.
چرا Ascension نسبت به بقیه متفاوت است؟
باید قبول کنیم که Ascension از نظر ضربآهنگ (Pacing) با سهگانهی اصلی متفاوته. این بازی به جای «مقیاس حماسی و بزرگ» (مثل کشتن تایتانها)، بیشتر روی «جزئیات مبارزه» تمرکز کرد. گرافیک بازی حتی امروز هم روی PS3 خیرهکنندهست؛ انگار سانتا مونیکا تمام قدرتِ سختافزاری کنسول رو مکیده بود!
آیا الان بازی کردنش منطقیه؟
اگر داری برای استریمِ کلِ سری God of War برنامهریزی میکنی، این نسخه جای خالیِ عجیبی رو پر میکنه. اگرچه سختترین باسفایتهای سری رو نداره، ولی تجربهیِ «خشمِ خالص» کریتوس در روزهای اولیهیِ خیانتِ آرس، چیزی نیست که یه فنِ دوآتشه بخواد از دست بده.
پس حالا که با مقدماتش آشناشدیم بهتره بریم سمت داستان بازی!
آغازِ نفرینِ شبحِ اسپارتا:
داستان Ascension دقیقاً ۶ ماه بعد از اون شبِ لعنتی شروع میشه؛ شبی که کریتوس در حالی که از خشم کور شده بود، فریب خورد و دستش به خونِ همسرش «لیساندرا» و دخترش «کالیوپه» آلوده شد.
کریتوس به دلیل شکستنِ پیمانِ خونش با «آرس» (خدای جنگ)، توسط «فیوریها» (The Furies) زندانی شده. فیوریها نگهبانانِ شکنجهگرِ المپ هستند که مسئول مجازاتِ کسانیاند که عهدشون رو با خدایان شکستن. کریتوس توی زندانی اسیر شده که در واقع بدنِ زندهی «آیگیون» (اولین هکاتونکایر یا غولِ صد-دست) هست. اینجا محیط بازی بهصورت زندهای تغییر شکل میده و کریتوس باید راه فرار رو پیدا کنه.
«زندانِ هکاتونکایر: چرا این زندان وحشتناکترین مکانِ تاریخِ God of War است؟»
زندانِ «هکاتونکایر» (Hecatonchires) صرفاً یک ساختمانِ سنگی یا یک دژِ نظامی نیست؛ بلکه بزرگترین زندانِ اساطیریِ تاریخِ گاد آو وار است. اما چرا این زندان اینقدر خاص و منحصربهفرد است؟
- دیوارهایِ متحرک: در حینِ بازی، تو مدام میبینی که راهروها، قفسها و ستونها مثلِ اعضایِ بدن حرکت میکنند. آیگیون در حالِ تقلا برایِ آزادی است و این تقلا باعث میشود مسیرهای این زندان تغییر کنند!
هویتِ هکاتونکایر: «آیگیونِ» نگونبخت
هکاتونکایرها (در اساطیر یونان به معنای «صد-دست») فرزندانِ «اورانوس» و «گایا» هستند. زئوس به دلیل قدرتِ ویرانگرشان، آنها را به قعرِ تارتاروس تبعید کرد. اما در بازی، ما با آیگیون (Aegaeon) روبرو هستیم؛ اولین هکاتونکایری که به دلیل شکستنِ پیمانِ خونش با خدایان، به بدترین شکلِ ممکن مجازات شد.
آرس، خدایِ جنگ، بدنِ عظیم و زندهٔ آیگیون را گرفت و آن را به یک «زندانِ زنده» تبدیل کرد. تصور کن زندانی که دیوارهایش از گوشت و استخوانِ یک غولِ اساطیری ساخته شده و خودِ غول هنوز زنده است و زجر میکشد!
- تلفیقِ محیط و مبارزه: مگایرا (یکی از فیوریها) از خونِ «انگلی» خود استفاده میکند تا بر بدنِ آیگیون نفوذ کند و او را کنترل کند. این یعنی کریتوس باید همزمان با مگایرا بجنگد و همزمان با «محیطِ زندان» که سعی دارد او را له کند.
چرا کریتوس به اینجا تبعید شد؟
کریتوس پس از اینکه فهمید آرس او را فریب داده و باعث مرگِ خانوادهاش شده، «عهدِ خون» (Blood Oath) خود را با آرس شکست. در اساطیرِ گاد آو وار، شکستنِ پیمانِ خون با یک ایزد، نابخشودنیترین گناه است.
به همین دلیل، فیوریها (به عنوانِ مامورانِ اجرایِ عدالتِ خدایان) او را دستگیر کردند و به این «محلِ دفعِ زبالههایِ المپ» انداختند. آنها میخواستند کریتوس تا ابد در این زندانِ گوشتی و در میانِ توهمات و شکنجههایِ مگایرا بپوسد.
شکستنِ زنجیرها
فرارِ کریتوس از این زندان، یکی از سختترین و فنیترین سکانسهایِ کلِ سری است. او نه تنها باید با جادوهایِ توهمیِ فیوریها بجنگد، بلکه باید با «انگلهایِ مگایرا» که در تمامِ بدنِ غول پخش شدهاند مبارزه کند.
در نهایت، کریتوس با استفاده از قدرتِ بیرحمانهیِ خودش، آیگیون را از درون متلاشی میکند. تصویرِ خرد شدنِ این غولِ عظیم در حالی که کریتوس از میانِ تکههایِ گوشت و استخوانِ او به بیرون پرتاب میشود، یکی از سینماییترین لحظاتِ تاریخِ بازیهای ویدیویی است.
تعقیب و گریزِ سرنوشت!
بعد از فرار از زندان، کریتوس با «اورکوس» (Orkos) ملاقات میکنه. اورکوس پسرِ خودِ آرس و ملکه فیوریهاست، اما چون آرس دنبالِ یه جنگجوی کامل و بیرحم بود که هیچ پیوندی با انسانیت نداشته باشه، از اورکوس ناامید شد اما آرس از او به عنوان یک «موفقیتِ ناقص» یاد میکنه چون اورکوس قدرتِ کافی برای کشتنِ زئوس رو نداشت و به جای جنگجو بودن، یه «ثبتکنندهی پیمانها» شد.
نکته : اورکوس نمادِ “قربانی شدن در راهِ اهدافِ قدرتطلبانهیِ دیگران” هست. همین نکته باعث میشه کریتوس با او همذاتپنداری کنه. اورکوس در واقع تنها کسیه که میدونه آرس چطور کریتوس رو گول زد تا همسر و فرزندش رو بکشه.
اورکوس به کریتوس حقیقت رو میگه: آرس قصد داره با کمک فیوریها، زئوس رو سرنگون کنه. برای این کار، آرس نیاز داره کریتوس رو کاملاً از بندِ انسانیت (عشق به خانواده) رها کنه تا اون رو به «سلاح نهایی» خودش تبدیل کنه.
نبردِ توهم و واقعیت:
سفر به دلفی: جایی که زمان میایستد
کریتوس برای پیدا کردنِ «چشمهایِ حقیقت» (Eyes of Truth) به معبد دلفی میره. اینجا جاییه که او با کاستور و پولوکس (دوقلوهای به هم چسبیده) درگیر میشه.
در این معبد، کریتوس با قدرتِ «سنگِ زمان» (Amulet of Uroborus) آشنا میشه. این قابلیت به او اجازه میده اشیاء یا سازهها رو به گذشته یا آیندهشون برگردونه. اینجا کریتوس میفهمه که فیوریها فقط زندانبان نیستند، بلکه «توهمسازهایِ قهاری» هستند که واقعیت رو برای قربانیهاشون عوض میکنن.
کریتوس در طول مسیر با سه فیوری اصلی میجنگه:
- الکتو (Alecto): ملکه فیوریها.
- تیسفون (Tisiphone): استاد توهمات.
- مگایرا (Megaera): شکنجهگر.
کریتوس در طول سفرش به «دلفی» میره تا «پیشگویِ نور» رو پیدا کنه و بفهمه چطور میتونه از عهدش با آرس رها بشه. اونجا با مگایرا درگیر میشه و در نهایتِ خشونت، اون رو از پا در میاره.
مواجهه با گذشته:
در پردهی آخر، کریتوس دوباره به «اسپارتا» برمیگرده.
این عمیقترین بخش داستانه. فیوریها کریتوس رو به شهر «کرِیسا» میبرن. اونجا کریتوس در رؤیا میبینه که لیساندرا (همسرش) و کالیوپه (دخترش) زنده هستند. فیوریها با استفاده از جادویِ «توهم»، کریتوس رو در رؤیایِ خانوادهاش اسیر میکنن تا اون رو متقاعد کنن که دوباره به آرس خدمت کنه. کریتوس در آستانهی شکست خوردن و تسلیم شدن بود که با یادآوریِ هدفش (انتقام)، خشمِ درونیاش فوران میکنه. اون از زنجیرهایِ آرس رها میشه
پایانبندیِ تلخ:
نبرد نهایی با الکتو یکی از پیچیدهترین باسفایتهای بازیه. الکتو تغییر شکل میده و به یه هیولای دریایی تبدیل میشه. در نهایت، کریتوس با استفاده از زنجیرهاش، سرِ الکتو رو به صخرهها میکوبه.
در لحظات آخر، اورکوس که حالا کاملاً علیه مادر و پدرش (آرس) شورش کرده، از کریتوس خواهش میکنه که اون رو بکشه. چرا؟ چون تنها راهی که کریتوس میتونه برای همیشه از بندِ پیمانِ خونِ آرس آزاد بشه، اینه که شاهدِ این پیمان (یعنی اورکوس) بمیره.
کریتوس با چشمانی پر از اشک و خشم، دوستِ خودش اورکوس رو میکشه. با مرگِ اورکوس، خاطراتِ دردناکِ کشتنِ خانوادهاش دوباره مثل سیل به مغزِ کریتوس هجوم میاره. این دقیقاً همون نقطهایه که نفرینِ همیشگیِ «شبح اسپارتا» شروع میشه؛ عذابی که کریتوس رو تا پایانِ نسخه سوم همراهی میکنه.
“Ascension شاید از نظر مکانیک بازی، یه قدمِ کوچیک بود، اما از نظرِ ‘توسعه شخصیت’، بزرگترین قدمِ سانتا مونیکا برای کریتوس بود. اینجا دیگه اون خدایِ بیرحمِ خشمگین رو نمیبینیم؛ اینجا ما شاهدِ فروپاشیِ یه انسانه که داشت زیر بارِ گناهِ خودش خُرد میشد.”
“به نظر شما آیا Ascension واقعاً حقش این همه انتقاد بود؟ یا ما در حقش بیانصافی کردیم؟ توی کامنتها برام بنویسید!”




داستان بازی خدای جنگ زنجیرهای الیمپوس | God of War Chains of Olympus

داستان بازی خدای جنگ روح اسپارتا | God of War Ghost of Sparta

