۱. مقدمه: یک ماجراجویی افسانهای
«من نیمی از آنچه را که دیدم بازگو نکردم، زیرا میدانستم که کسی باور نمیکند.»
— مارکو پولو
Uncharted 2: Among Thieves یک بازی اکشن و ماجراجویی است که توسط استودیوی Naughty Dog توسعه داده شد و Sony Computer Entertainment آن را بهصورت انحصاری برای پلیاستیشن 3 در اکتبر ۲۰۰۹ منتشر کرد. این بازی دنبالهی Uncharted: Drake's Fortune است و داستان آن دو سال پس از اتفاقات قسمت اول و دو سال پیش از وقایع Uncharted 3: Drake's Deception رخ میدهد .
این بازی یکی از تحسینشدهترین و تأثیرگذارترین بازیهای تاریخ صنعت گیم محسوب میشود و استانداردهای جدیدی را برای بازیهای اکشن-ماجراجویی تعیین کرد.
۲. شناسنامه فنی بازی
مشخصه | توضیحات |
|---|---|
توسعهدهنده | Naughty Dog |
ناشر | Sony Computer Entertainment |
پلتفرم | PlayStation 3 (انحصاری) |
تاریخ انتشار | اکتبر ۲۰۰۹ |
سبک | اکشن-ماجراجویی / پلتفرمر |
حالت | تکنفره + چندنفره |
دنباله | Uncharted: Drake's Fortune |
۳. شخصیتهای اصلی
شخصیت | نقش | توضیحات |
|---|---|---|
نیتن دریک | قهرمان اصلی | گنجیاب ماجراجو که به دنبال ناوگان گمشده مارکو پولو است |
النا فیشر | همکار و عشق نیتن | خبرنگار و مستندسازی که به دنبال افشای حقیقت لازارویچ است |
ویکتور سالیوان (سالی) | مربی و دوست نیتن | گنجیاب کهنهکار و شریک قدیمی نیتن |
کلوئی فریزر | همکار و دوستدختر قدیمی نیتن | گنجیاب مرموز که بین نیتن و فلین سرگردان است |
هری فلین | آنتاگونیست/خیانتکار | همکار سابق نیتن که به او خیانت میکند |
زوران لازارویچ | آنتاگونیست اصلی | جنایتکار جنگی صربستانی که به دنبال سنگ سینتامانی است |
کارل شفر | متحد | مرد آلمانی که راز شامبالا را میداند |
۴. داستان کامل
آغاز ماجرا؛ قطاری در آستانهی سقوط
داستان با جملهای منسوب به مارکو پولو آغاز میشود:
«من نیمی از آنچه را که دیدم بازگو نکردم، زیرا میدانستم که کسی باور نمیکند.»
ماجرا به سفر دریایی مارکو پولو در سال ۱۲۹۲ بازمیگردد. مارکو پولو پس از نزدیک به ۲۰ سال زندگی در دربار امپراتور مغول، کوبلای خان، چین را با ۱۴ کشتی و بیش از ۶۰۰ مسافر ترک میکند. اما حدود یک سال و نیم بعد، هنگامی که به ایران میرسد، از آن ناوگان عظیم تنها یک کشتی و ۱۸ مسافر باقی ماندهاند. مارکو پولو هیچگاه توضیح نمیدهد که چه اتفاقی برای کشتیهای گمشده و مسافران ناپدیدشده افتاده است .
داستان سپس به نیتن دریک میرسد. نیتن زخمی و خونآلود از خواب بیدار میشود و متوجه میشود داخل قطاری قرار دارد که از لبهی یک صخره آویزان شده است. خودش نیز از ناحیهی شکم بهشدت زخمی شده است. از اینجا داستان وارد فلشبک میشود تا مشخص شود چه اتفاقی نیتن را به این وضعیت رسانده است .
خیانت فلین
دو سال پیش، هری فلین، همکار سابق نیتن، به همراه کلوئی فریزر، دوستدختر قدیمی او، به دنبال فردی هستند که بتواند یک چراغ نفتی مغولستانی را از موزهای در شهر استانبول ترکیه سرقت کند. نیتن وقتی متوجه میشود این چراغ ممکن است با ناوگان گمشدهی مارکو پولو ارتباط داشته باشد و سرنخهایی دربارهی آن در خود جای داده باشد، پیشنهاد آنها را قبول میکند .
نیتن و فلین موفق میشوند چراغ را به دست بیاورند و خیلی زود متوجه وجود نقشهای درون آن میشوند. نقشه نشان میدهد که ناوگان گمشدهی مارکو پولو پیش از اینکه در اثر سونامی در بورنئو ناپدید شود، یک سنگ سینتامانی را از شهر افسانهای شامبالا که بیشتر با نام شانگریلا شناخته میشود، منتقل کرده است .
اما درست بعد از به دست آمدن نقشه، فلین به نیتن خیانت میکند و او را گرفتار میسازد. نیتن دستگیر میشود و حدود سه ماه را در زندان سپری میکند. کلوئی که ادعا میکند از نقشهی خیانت فلین اطلاعی نداشته، از ویکتور سالیوان کمک میگیرد تا آزادی نیتن را تضمین کند .

بورنئو و راز ناوگان گمشده
پس از آزادی، نیتن و سالیوان فلین و رئیس او، زوران لازارویچ را تا بورنئو تعقیب میکنند. لازارویچ یک جنایتکار جنگی صربستانی است که تصور میشده مرده است .
نیتن و سالیوان با کمک کلوئی که در اردوگاه لازارویچ نفوذ کرده، متوجه حقیقت مهمی میشوند: ناوگان گمشدهی مارکو پولو هرگز سنگ سینتامانی را با خود نداشته است .
آنها در ادامه مقبرهای را پیدا میکنند که درون آن اجساد مسافران ناوگان مارکو پولو قرار دارد. در این مقبره، نیتن همچنین یک فوربای تبتی، یعنی نوعی خنجر کوچک تاریخی و عتیقه از منطقهی تبت، و نامهای از مارکو پولو پیدا میکند. در نامه مشخص میشود که سرنخ بعدی در کاتماندو، نپال و درون یک معبد قرار دارد .
اما فلین و نیروهایش خیلی زود وارد مقبره میشوند و نامه را از آنها میگیرند. نیتن و سالیوان برای فرار، خودشان را از روی صخره به داخل رودخانه میاندازند .

سفر به نپال
سالیوان به این نتیجه میرسد که ادامهی جستوجو بیش از حد خطرناک است و تصمیم میگیرد عقبنشینی کند. اما نیتن و کلوئی تسلیم نمیشوند. در حالی که ارتش مزدوران لازارویچ در حال ویران کردن شهر است، آنها راهی نپال میشوند تا معبدی را که در نامه به آن اشاره شده پیدا کنند .
نیتن و کلوئی حدس میزنند معبد مورد نظر با یکی از نمادها یا نشانههای روی فوربای تبتی ارتباط دارد. آنها از پشتبام یک هتل محلی، منطقه را بررسی میکنند و سرانجام محل معبد را پیدا میکنند .

بازگشت النا فیشر
در مسیر رسیدن به معبد، نیتن و کلوئی با النا فیشر روبهرو میشوند. النا این بار همراه فیلمبردارش، جف، در حال تعقیب لازارویچ است. هدف آنها این است که ثابت کنند لازارویچ برخلاف تصور عمومی هنوز زنده است. النا از نیتن سؤال مهمی میپرسد:
«اگر لازارویچ به پول نیاز ندارد، چرا به دنبال سنگ سینتامانی است؟»
نیتن و کلوئی وارد معبد میشوند و آن را بهطور کامل جستوجو میکنند. با بررسی مدارک و شواهد موجود، متوجه میشوند که سنگ سینتامانی و شهر شامبالا در منطقهی هیمالیا قرار دارند .
اما هنگام خروج از معبد، نیروهای لازارویچ برای آنها کمین میکنند. نیتن و کلوئی تلاش میکنند خودشان را به ورودی معبد برسانند؛ جایی که جف تیر خورده و بهشدت زخمی شده است. کلوئی اصرار دارد جف را رها کنند، اما نیتن حاضر نمیشود او را تنها بگذارد .
نیتن به کمک جف ادامه میدهد تا اینکه نیروهای لازارویچ آنها را دستگیر میکنند. کلوئی با اکراه اسلحهاش را به سمت مسیر حرکت نیتن میگیرد تا از او محافظت کند. اما وقتی وارد اتاق میشوند، لازارویچ جف را اعدام میکند .
سپس نقشهی نیتن و مسیرهای منتهی به شامبالا را به دست میآورد. لازارویچ به فلین دستور میدهد نیتن و النا را بکشد، اما آن دو موفق میشوند از دست فلین و نیروهای لازارویچ فرار کنند .

قطار لازارویچ
النا از نیتن میپرسد چرا برای نجات کلوئی اینقدر خودش را به خطر انداخته است. با این حال، در نهایت تصمیم میگیرد به نیتن کمک کند. آنها نقشهای طراحی میکنند تا با استفاده از یک جیپ که النا آن را میراند، خودشان را به قطار لازارویچ برسانند .
نیتن با کمک النا موفق میشود به قطار برسد و وارد آن شود. در قطار، او مجبور میشود با گروهی از سربازان لازارویچ مبارزه کند. او همچنین از حملهی دو هلیکوپتر جان سالم به در میبرد و در نهایت با ستوان درازا روبهرو میشود .
درازا فوربای تبتی را در اختیار دارد. پس از یک مبارزهی سنگین تنبهتن، نیتن موفق میشود خنجر تبتی را پس بگیرد. اما کمی بعد، درازا دوباره به هوش میآید و قصد دارد نیتن را بکشد. در همین لحظه، کلوئی وارد میشود و درازا را میکشد .
با این حال، کلوئی از اینکه نیتن کمی قبل النا و جف را نیز همراه خود کرده ناراحت است و حاضر نمیشود دوباره با او همراه شود. در حالی که این دو مشغول بحث هستند، فلین از راه میرسد و به شکم نیتن شلیک میکند .
کلوئی بلافاصله جلوی فلین میپرد و به نیتن فرصت میدهد فرار کند. سربازان لازارویچ به تعقیب نیتن ادامه میدهند تا اینکه او در نقطهای گیر میافتد. نیتن که دیگر راه فراری ندارد، به سمت مجموعهای از مخازن گاز پروپان شلیک میکند. انفجار عظیمی رخ میدهد. تمام افراد فلین کشته میشوند و بخشی از قطار نیز از بقیه جدا شده و به سمت صخره سقوط میکند .
روستای تبت
در اینجا فلشبکها به پایان میرسند و داستان دوباره به همان لحظهی ابتدایی بازی بازمیگردد. نیتن زخمی از قطار فرار میکند و در میان طوفان برفی حرکت میکند. او پیش از اینکه کاملاً بیهوش شود، فوربای تبتی را از میان خرابههای قطار پیدا میکند .
پس از بیهوشی، نیتن در یک روستای تبتی از خواب بیدار میشود. در آنجا دوباره با النا متحد میشود و با مردی آلمانی به نام کارل شفر آشنا میشود. شفر به نیتن توضیح میدهد که فوربای تبتی در واقع کلید پیدا کردن شامبالا است .
اما نیتن اعلام میکند که دیگر علاقهای به ادامهی جستوجوی شامبالا ندارد. شفر برای متقاعد کردن او، نیتن را نزد رهبر روستا یعنی تنزین میفرستد. هدف این است که آنها بقایای گروهی از نیروهای اعزامی را پیدا کنند که حدود ۷۰ سال پیش برای پیدا کردن شامبالا و سنگ سینتامانی راهی این منطقه شده بودند .
نیتن و تنزین از میان چندین غار بههمپیوسته عبور میکنند. در نهایت به یک معبد باستانی میرسند که پر از موجوداتی شبیه یتی است. آنها متوجه میشوند نیروهای شفر که همگی از اعضای SS نازی بودهاند، در جریان مأموریتی مربوط به Ahnenerbe به این منطقه آمده بودند. آن نیروها در مسیر محافظت از جهان در برابر قدرت سنگ سینتامانی کشته شدهاند .
نیتن و تنزین پس از این ماجرا به روستا بازمیگردند، اما متوجه میشوند نیروهای لازارویچ به روستا حمله کردهاند. النا به نیتن میگوید که هدف اصلی لازارویچ از حمله به روستا، پیدا کردن همین دو نفر بوده است. نیتن و تنزین برای دفاع از روستا وارد نبرد میشوند، اما در مسیر با یک تانک جنگی روبهرو میشوند .

مرگ شفر
پس از اینکه نیتن و اهالی موفق میشوند روستا را ایمن کنند و نیروهای لازارویچ را عقب برانند، نیتن و النا متوجه حقیقت دیگری میشوند: شفر به همراه فوربای تبتی ربوده شده است .
آنها کاروان لازارویچ را تا یک عبادتگاه متروکه دنبال میکنند. در آنجا با نیروهای لازارویچ در لبهی یک صخره درگیر میشوند و نبرد باعث انفجار بزرگی در کاروان میشود. نیتن و النا سپس از طریق شکافی در کوهستان وارد منطقه میشوند و شفر را پیدا میکنند .
اما شفر بهشدت زخمی شده است. او به نیتن میگوید که باید سنگ سینتامانی را نابود کند. کمی بعد، شفر تسلیم جراحات خود میشود و جانش را از دست میدهد .
پس از مرگ شفر، نیتن به النا میگوید که قصد دارد جستوجوی خود را ادامه دهد. النا پیشنهاد میکند که او و نیتن از یکدیگر جدا شوند تا هرکدام بتوانند سریعتر راه مخفی ورود به شامبالا را پیدا کنند. نیتن نیز با این پیشنهاد موافقت میکند .
ورود به شامبالا
در جریان جستوجو، نیتن دوباره کلوئی را پیدا میکند. کلوئی پس از اینکه تصمیم گرفته لازارویچ را شکست دهد، فوربای تبتی را به نیتن تحویل میدهد. نیتن و النا دوباره به یکدیگر ملحق میشوند و متحد میشوند .
آنها با استفاده از فوربای تبتی، یک گذرگاه مخفی را که به شامبالا منتهی میشود، در زیر یک عبادتگاه پیدا میکنند. اما درست در همین زمان، لازارویچ دوباره آنها را دستگیر میکند .
لازارویچ نیتن را مجبور میکند بین النا و کلوئی یکی را انتخاب کند. اما نیتن وارد بازی او نمیشود. در عوض، با خواستههای لازارویچ موافقت میکند و مجبور میشود همراه فلین برای پیدا کردن راه باز کردن دروازه حرکت کند .
سرانجام دروازه باز میشود. نیروهای لازارویچ درون غارهای یخی با موجودات هیولاشکل روبهرو میشوند. این موجودات به نیروهای لازارویچ حمله میکنند، اما در نهایت لازارویچ موفق میشود همهی آنها را بکشد. سپس مشخص میشود که این موجودات در حقیقت نگهبانان شامبالا هستند؛ موجوداتی که توسط سنگ سینتامانی ایجاد شدهاند و ظاهر هیولایی دارند تا کسانی را که قصد ورود به شهر را دارند، بترسانند .
درست زمانی که لازارویچ قصد دارد نیتن و النا را بکشد، کلوئی با حمایت فلین روبهرو میشود. چند لحظه بعد، موج دیگری از نگهبانان شامبالا حمله میکنند و همین اتفاق به نیتن، النا و کلوئی فرصت میدهد فرار کنند .

راز واقعی شامبالا
نیتن با حرکت به سمت بخش بالایی معبد مرکزی، سرانجام متوجه حقیقت سنگ سینتامانی میشود. سنگ در واقع یک سنگ کهربایی بسیار عظیم با ماهیتی شبیه رزین آبی است که درون یک درخت بسیار بزرگ و باستانی، یعنی درخت زندگی، قرار گرفته است .
اما ارزش واقعی شامبالا خود سنگ نیست. ارزش اصلی آن در شیرهی آبیرنگ درخت است. کسی که این شیره را مصرف کند، تقریباً شکستناپذیر میشود .
نیتن و همراهانش آماده میشوند تا به دنبال لازارویچ بروند. در همین لحظه، فلین که بهشدت زخمی شده و زمان زیادی برای زنده ماندن ندارد، از راه میرسد. او با استفاده از یک نارنجک خود را منفجر میکند و باعث میشود النا بهشدت زخمی شود .
نیتن النا را به کلوئی میسپارد تا از او مراقبت کند و خودش به سمت درخت زندگی حرکت میکند تا با لازارویچ روبهرو شود .
نبرد نهایی با لازارویچ
نیتن درست در زمانی به محل میرسد که لازارویچ شیرهی درخت را نوشیده است. این شیره باعث میشود بدن لازارویچ تقریباً نابودناپذیر شود؛ زخمهای قدیمی و جدید او در مدت بسیار کوتاهی التیام پیدا میکنند .
نیتن برای شکست دادن او از بمبهای رزینی انفجاری استفاده میکند. او چندین بمب را درون درخت قرار میدهد و با شلیک به آنها، انفجارهای پیدرپی ایجاد میکند. در نهایت نیتن موفق میشود لازارویچ را شکست دهد و او را بهشدت مجروح کند .
اما ضربهی نهایی را نیتن وارد نمیکند. نگهبانان شامبالا به سراغ لازارویچ میآیند و او را میکشند .
پس از این اتفاق، نیتن دوباره به النا و کلوئی ملحق میشود. آنها از شهر فرار میکنند؛ زیرا مجموعهای از انفجارها در حال نابود کردن شامبالا است. با خروج آنها از شانگریلا، وضعیت النا وخیمتر میشود و در نهایت علائم حیاتی او از بین میرود. نیتن از النا میخواهد که او را ترک نکند .

پایان داستان
در مسیر بازگشت به روستا، کلوئی از نیتن میپرسد که آیا واقعاً النا را دوست دارد یا نه. نیتن این موضوع را انکار نمیکند. کلوئی در نهایت از نیتن خداحافظی میکند .
سالیوان نیز النا را که حالش بهتر شده، نزد نیتن میآورد. در حالی که سالیوان به دنبال کلوئی میرود، نیتن و النا بر سر قبر کارل شفر حاضر میشوند و به او ادای احترام میکنند. سپس یکدیگر را در آغوش میگیرند .
در پایان، نیتن و النا با یکدیگر به لبهی صخره میروند و در میان کوهستان، به تماشای غروب خورشید مینشینند. داستان Uncharted 2: Among Thieves در همینجا به پایان میرسد .
۵. دشمنان
دشمن | توضیحات |
|---|---|
مزدوران لازارویچ | ارتش خصوصی لازارویچ که در سراسر بازی با آنها روبرو میشوید |
هری فلین | آنتاگونیست ثانویه که به نیتن خیانت میکند |
زوران لازارویچ | آنتاگونیست اصلی که به دنبال سنگ سینتامانی است |
نگهبانان شامبالا | موجودات هیولاشکل که توسط سنگ سینتامانی ایجاد شدهاند |
تانک جنگی | تانکی که در روستای تبت با آن روبرو میشوید |
هلیکوپترها | هلیکوپترهایی که در قطار به نیتن حمله میکنند |
۶. تحلیل مفاهیم عمیق داستان
خیانت و اعتماد
خیانت یکی از مهمترین درونمایههای بازی است. هری فلین به نیتن خیانت میکند و او را به زندان میاندازد. این خیانت، نیتن را وارد ماجراجویی خطرناکی میکند که در نهایت به کشف راز شامبالا منتهی میشود .
عشق و فداکاری
عشق و فداکاری نیز نقش کلیدی در داستان دارند. النا بارها جان خود را برای کمک به نیتن به خطر میاندازد و در نهایت بهشدت زخمی میشود. نیتن نیز برای نجات النا از هیچ تلاشی دریغ نمیکند .
راز و افسانه
راز و افسانه در این بازی نقش محوری دارند. ناوگان گمشده مارکو پولو، سنگ سینتامانی و شهر افسانهای شامبالا، همگی رازهایی هستند که نیتن در طول بازی کشف میکند .
شکستناپذیری و طمع
لازارویچ نماد طمع و شکستناپذیری است. او شیرهی درخت زندگی را مینوشد تا شکستناپذیر شود، اما در نهایت توسط نگهبانان شامبالا کشته میشود. این نشان میدهد که حتی شکستناپذیری نیز نمیتواند در برابر نیروهای طبیعت و سرنوشت مقاومت کند .
۷. جمعبندی
Uncharted 2: Among Thieves یکی از بهترین و تأثیرگذارترین بازیهای تاریخ صنعت گیم است که با روایتی جذاب، شخصیتپردازی قوی و گیمپلی نفسگیر، استانداردهای جدیدی را برای بازیهای اکشن-ماجراجویی تعیین کرد. این بازی، داستان نیتن دریک را به شکلی حماسی ادامه میدهد و او را درگیر ماجراجویی میکند که در آن با خیانت، عشق، راز و افسانه روبرو میشود .
داستان این بازی، با معرفی ناوگان گمشده مارکو پولو، سنگ سینتامانی و شهر افسانهای شامبالا، یکی از بهترین روایتهای این مجموعه را ارائه میدهد. نیتن دریک در این بازی، نه تنها با دشمنان بیرونی میجنگد، بلکه با اهریمن درون خود نیز دستوپنجه نرم میکند و در نهایت، به قهرمانی تبدیل میشود که برای نجات دیگران از هیچ فداکاری دریغ نمیکند .
پیام نهایی: «من نیمی از آنچه را که دیدم بازگو نکردم، زیرا میدانستم که کسی باور نمیکند.» این جملهی مارکو پولو، در پایان بازی معنای جدیدی پیدا میکند. نیتن دریک نیز مانند مارکو پولو، رازهایی را کشف میکند که فراتر از باور انسانهاست .
حالا نوبت توئه — کدوم لحظه از داستان بیشتر تو دلت موند؟
خیانت فلین؟ نبرد روی قطار؟ کشف راز شامبالا؟ یا شاید لحظهای که نیتن و النا به تماشای غروب نشستند؟
کامنتت رو بذار، دوست دارم بدونم ♥
— «من نیمی از آنچه را که دیدم بازگو نکردم، زیرا میدانستم که کسی باور نمیکند.» نیتن دریک در این بازی، رازهایی را کشف کرد که فراتر از باور انسانهاست. آیا تو نیز به این باور رسیدهای؟





