جان استوارت همیشه یکی از آن شخصیتهایی بوده که بدون نیاز به سروصدای اضافه، وزن خودش را به دنیای گرین لنترن تحمیل میکند. او یک لنترن بااراده، منظم و اهل مسئولیت است؛ شخصیتی که معمولاً در سختترین لحظهها میشود به تصمیمش تکیه کرد. اما وقتی خاستگاه شخصیت او با لحنی تازه و تیرهتر بازنویسی میشود، قضیه فقط این نیست که چند صفحه اطلاعات قدیمی جابهجا شدهاند. اینجا با تغییری طرفیم که میتواند برداشت ما از خود جان، انتخابهایش و حتی بخشی از کانن دیسی را عوض کند.
تاریکی تازه، فقط برای شوکهکردن نیست
راستش رو بخواید، بازنویسی گذشتهی قهرمانها گاهی خیلی راحت به یک ترفند ظاهری تبدیل میشود: یک راز قدیمی، یک حادثه تلخ و چند تصویر خشن برای اینکه همهچیز جدیتر به نظر برسد. ولی در مورد جان استوارت، روایت تیرهتر زمانی جواب میدهد که ریشهی ویژگیهایی را توضیح دهد که از قبل در او میشناختیم؛ مثل خویشتنداری، حساسیتش به پیامد تصمیمها و آن حس سنگین وظیفهای که همیشه همراهش است.
اگر گذشتهی تازه نشان دهد که جان پیش از گرفتن حلقه هم با انتخابهای غیرممکن، فقدان یا خطاهای دردناک روبهرو بوده، قدرت او معنای متفاوتی پیدا میکند. دیگر با یک قهرمان صرفاً شجاع طرف نیستیم؛ با کسی مواجهیم که میداند شجاعت همیشه حس خوب و پیروزی تمیز ندارد. گاهی شجاعت یعنی کاری را انجام بدهی که تا مدتها بارش روی دوشت میماند.
بازنویسی تداوم چه چیزی را به خطر میاندازد؟
هر بازنویسی تداوم در دیسی کامیکس یک سؤال مهم ایجاد میکند: کدام بخش از داستانهای قبلی هنوز همان معنا را دارند؟ وقتی خاستگاه جان تغییر میکند، رابطهاش با گذشته نظامی، دوستان، خانواده و حتی دلیل انتخاب شدنش بهعنوان لنترن میتواند زیر نور تازهای قرار بگیرد. این الزاماً به معنی پاککردن همهچیز نیست؛ اتفاقاً بهترین نوع بازنویسی، داستانهای قدیمی را بیارزش نمیکند و به آنها لایهی جدید میدهد.
به نظر من، نقطه حساس همینجاست. جان استوارت نباید به شخصیتی تبدیل شود که تمام هویتش فقط از رنج گذشته میآید. جذابیتش در این است که باوجود فشارها، خودش را با عمل تعریف میکند. پس داستان تیره باید دلیل محکمی برای استواری او باشد، نه جایگزینی برای آن.
تأثیر این تغییر بر مجموعه لنترنز
دنیای لنترنز همیشه دربارهی احساسات بزرگ، نبردهای کیهانی و تصمیمهایی بوده که سرنوشت سیارهها را تغییر میدهند. در چنین مقیاسی، یک گذشته شخصی و زمینی میتواند خیلی مهمتر از چیزی باشد که ابتدا به نظر میرسد. جان پلی میان درام انسانی و عظمت فضایی گرین لنترن است. وقتی گذشتهاش سنگینتر شود، مأموریتهای کیهانیاش هم فقط مبارزه با یک تهدید بیرونی نخواهند بود؛ آنها میتوانند بازتاب ترسها، باورها و زخمهای خود او شوند.
این زاویه تازه همچنین فرصت خوبی برای تفاوتگذاشتن میان جان و دیگر لنترنها فراهم میکند. قرار نیست همه با یک مدل از قهرمانی حرف بزنند یا به یک شکل از حلقه استفاده کنند. جان میتواند همان صدای حسابگر و مسئولیتپذیری باشد که در اوج هرجومرج، اول به هزینهی واقعی پیروزی فکر میکند.
جمعبندی
بازنویسی خاستگاه جان استوارت، اگر با دقت جلو برود، میتواند یکی از مهمترین تغییرات شخصیتی در داستانهای اخیر گرین لنترن باشد. کلید موفقیتش ساده است: گذشتهی تیره باید شخصیت جان را عمیقتر کند، نه اینکه او را از نو و بیدلیل به فرد دیگری تبدیل کند. طرفدارهای دیسی کامیکس هم دقیقاً همین را میخواهند؛ یک جان استوارت آشناتر از همیشه، اما با لایههایی که تا امروز فرصت دیدنشان را نداشتیم.





