. مقدمه: سفری به قلب اسطورهها
«من برای کسانی میجنگم که نمیتوانند برای خود بجنگند.»
— کاساندرا
Assassin's Creed Odyssey که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد، یکی از جاهطلبانهترین و از نظر زمانی قدیمیترین بازیهای این مجموعه است. داستان این بازی در سالهای ۴۳۱ تا ۴۲۲ قبل از میلاد، در دوران جنگ پلوپونزی بین آتن و اسپارت، جریان دارد و با اساطیر یونان باستان، شخصیتهای تاریخی و موجودات افسانهای پیوند میخورد.
برای اولین بار در تاریخ مجموعه، بازیکن میتواند یکی از دو شخصیت اصلی را انتخاب کند: کاساندرا (نسخه رسمی و اصلی داستان) یا الکسیوس (برادرش). داستان رسمی بازی حول محور کاساندرا، یک جنگجوی اسپارتی و از نوادگان لئونایدس، روایت میشود که در تلاش برای پیدا کردن خانوادهاش و نابودی یک سازمان مرموز به نام «فرقه کازموس» (Cult of Kosmos) است.
۲. شخصیتهای اصلی
شخصیتهای تاریخی و اصلی
شخصیت | نقش | توضیحات |
|---|---|---|
کاساندرا | قهرمان اصلی | جنگجوی اسپارتی، نواده لئونایدس که به دنبال خانوادهاش است |
الکسیوس | برادر کاساندرا | برادر کوچکتر کاساندرا که به فرقه کازموس پیوسته است |
نیکولوس | پدر خوانده کاساندرا | ژنرال اسپارتی معروف به «گرگ اسپارتا» |
میرین | مادر کاساندرا | زنی قدرتمند که به دنبال نجات خانوادهاش است |
فیثاغورس | پدر واقعی کاساندرا | فیلسوف و ریاضیدان مشهور، نگهبان عصای هرمس |
پریکلس | شخصیت تاریخی | رهبر آتن که توسط فرقه ترور میشود |
کلئون | شخصیت تاریخی | سیاستمدار آتنی و رقیب پریکلس |
شخصیتهای اسطورهای
شخصیت | نقش |
|---|---|
هرمس | خدای پیامآور و نگهبان عصا |
پرسفون | ملکه جهان زیرین |
هادس | خدای جهان زیرین |
پوزئیدون | خدای دریا |
شخصیتهای زمان حال
شخصیت | نقش |
|---|---|
لیلا حسن | قهرمان زمان حال که خاطرات کاساندرا را بازسازی میکند |
ویلیام مایلز | مرشد اساسینها |
۳. بخش اول: زمان حال — لیلا حسن و نیزه لئونایدس
لیلا حسن، محقق و قهرمان زمان حال که در بازی Origins نیز حضور داشت، ردی از نیزه لئونایدس، پادشاه بزرگ اسپارتا که علیه ایرانیان در نبرد ثرموپیل جنگید، پیدا کرده است. با کمک سازمان اساسینها، لیلا توانسته دو سری DNA از نیزه به دست آورد.
او تصمیم میگیرد با استفاده از Animus، خاطرات کاساندرا را موشکافی کند تا مکان عصای هرمس را پیدا کند. (در بازی، بازیکن میتواند در نقش کاساندرا یا الکسیوس باشد، اما یوبیسافت کاساندرا را به عنوان شخصیت اصلی داستان در نظر گرفته است.)
۴. بخش دوم: تولد یک جنگجو — کاساندرا در اسپارتا
کاساندرا در اسپارتا به عنوان یکی از نوادگان لئونایدس به دنیا آمد. او از کودکی توسط پدرش آموزش دید تا به جنگجویی قوی تبدیل شود. نیزه لئونایدس به او هدیه داده شد و این باور وجود داشت که او روزی در یونان فرد مهمی خواهد شد.
با این حال، پیشگوی دلفی (Oracle of Delphi) پیشبینی میکند که برادرش، الکسیوس، نابودی اسپارتا را رقم خواهد زد. الکسیوس برای خدایان قربانی شد و از صخرهای به پایین پرتاب شد. کاساندرا سعی کرد برادرش را نجات دهد، اما در واقع به مرگ او و یک کشیش کمک کرد. در نهایت، کاساندرا به اتهام خیانت به کشورش، توسط پدر خود از کوه به پایین پرتاب شد.
لحظه تراژیک: کاساندرا زنده میماند و با یک قایق کوچک پارویی، در حالی که سلاحی به جز نیزهاش همراه نداشت و عقابی مرموز او را دنبال میکرد، از اسپارتا فرار میکند.
۵. بخش سوم: تبعید و زندگی در کفالونیا
کاساندرا خود را در جزیره کفالونیا میبیند، جایی که تاجری به نام مارکوس او را پیدا میکند. او کودکیاش را با کار برای مارکوس و پرورش مهارتهایش به عنوان یک جنگجوی قوی میگذراند.
بزرگسالی و کار به عنوان مزدور
کاساندرا بزرگ شده و به جنگجویی ماهر تبدیل میشود و به عنوان مزدور کار پیدا میکند. او در نهایت با مردی به نام الپنور ملاقات میکند که او را برای کشتن یک ژنرال اسپارتایی استخدام میکند.
۶. بخش چهارم: شکار گرگ اسپارتا — رویارویی با پدر
کاساندرا فرد مورد نظر — که تحت عنوان «گرگ اسپارتا» شناخته میشود — را دنبال میکند و از فهمیدن اینکه او پدرش است، جا میخورد. نیکولوس برای کاری که با او در کودکی کرده، اظهار پشیمانی میکند و آشکار میکند که در واقع پدر ناتنیاش است.
لحظه کلیدی: کاساندرا نیکولوس را زنده میگذارد و در عوض با کلاهخود او نزد الپنور بازمیگردد. با این باور که گرگ اسپارتا مرده است، الپنور نقشههایش برای ادامه دادن جنگ را برملا میکند و به کاساندرا کار دیگری پیشنهاد میکند: این بار کشتن مادرش.
کاساندرا قبول نمیکند و الپنور به افرادش دستور کشتن او را میدهد، اما او در میانه نبرد فرار میکند.
۷. بخش پنجم: کشف فرقه کازموس و برادر گمشده
ملاقات با پیشگوی دلفی
کاساندرا که اکنون به دنبال پیدا کردن مادرش است، نزد پیشگوی دلفی میرود تا از او کمک بخواهد. پیشگو خطر «فرقه کازموس» (Cult of Kosmos) را افشا میکند که سعی دارند کاساندرا و خانوادهاش را بکشند، اما او پی میبرد که پیشگو تحت کنترل فرقه است.
پس از مواجهه با او، پیشگو به کاساندرا میگوید که الپنور یکی از اعضای فرقه است و اینکه پایگاه آنها زیر معبد آپولو قرار دارد. کاساندرا با الپنور مقابله کرده، او را میکشد و یونیفرم او را به عنوان لباس مبدل به همراه تکه عجیبی از یک هرم برمیدارد.
کشف هویت دیموس
در حرکت زیر معبد، کاساندرا پی میبرد که فرقه در تلاش است تا کنترل یونان را به دست بگیرد. در یک مراسم عجیب، ورود یکی از اعضا به نام دیموس به تالار، مراسم را قطع میکند. دیموس ادعا میکند خائنی در میان آنهاست و همه اعضا مجبور میشوند هرم را لمس کنند تا خاطراتشان را افشا کنند.
لحظه شوکآور: کاساندرا از فهمیدن اینکه دیموس در واقع برادر کوچکش الکسیوس است، مبهوت میشود. الکسیوس عضو دیگری از فرقه را برای محافظت از خواهرش میکشد.
۸. بخش ششم: سفر در یونان — جنگ و سیاست
کاساندرا و متحدانش سپس در سراسر یونان سفر میکنند و علاوه بر شرکت در جنگ پلوپونزی، با نیروهای فرقه نیز میجنگند. او گاهی نمیتواند برادرش را که به کار برای فرقه ادامه میدهد، متوقف کند.
مرگ پریکلس
الکسیوس پریکلس، رهبر سیاسی آتن و مخالف فرقه، را میکشد. این رویداد تأثیر عمیقی بر روند جنگ و سیاست یونان دارد.
۹. بخش هفتم: پیدا کردن مادر و پدر واقعی
ملاقات با میرین
در نهایت، کاساندرا مادرش میرین را پیدا میکند و او جای پدر واقعیاش را به کاساندرا میگوید.
سفر به جزیره ثرا و ملاقات با فیثاغورس
پس از سفر به جزیره ثرا، کاساندرا دری به یک معبد ایسو (تمدن اول) پیدا میکند. با باز کردن در معبد با نیزه لئونایدس، او پدر واقعیاش، فیثاغورس را پیدا میکند.
دیالوگ کلیدی فیثاغورس: «من هزاران سال است که اینجا هستم. عصای هرمس به من اجازه داده تا زنده بمانم. تو باید جانشین من شوی و از اسرار ایسو محافظت کنی.»
فیثاغورس در دروازه شهر گمشده آتلانتیس ایستاده است و به کاساندرا میراثش را شرح میدهد. او به او میگوید که عصای هرمس به او اجازه داده برای مدتی بسیار طولانی زنده بماند. او کاساندرا را دنبال جمعآوری دستسازههای پیشگام میفرستد تا بتوانند شهر را برای همیشه ببندند.
۱۰. بخش هشتم: رویارویی نهایی با فرقه و نجات الکسیوس
کاساندرا دوباره به یونان بازمیگردد و موفق میشود انتقام پریکلس را بگیرد و الکسیوس را قانع کند تا بار دیگر به او بپیوندد تا خانوادهشان بتواند در خوشی زندگی کند.
با شکست فرقه، او به یونان سفر میکند تا هیولاهای افسانهای که محافظ دستسازههایی هستند که فیثاغورس برای بستن دروازه آتلانتیس به آنها نیاز دارد، را نابود کند.
۱۱. بخش نهم: بستن دروازه آتلانتیس — ملاقات با فیثاغورس
پس از شکست دادن هیولاها، کاساندرا نزد پدرش بازمیگردد و هر دوی آنها پیامی از پیشگام که آلتیا (Alethia) نام دارد را فعال میکنند. او به آنها میگوید که قدرت و دانش ایسو برای انسانها نیست و مانع رسیدن آنها به پتانسیل حقیقیشان میشود.
لحظه نهایی: با تکمیل شدن این امر، فیثاغورس عصای هرمس را به دخترش میدهد و میمیرد. کاساندرا اکنون نگهبان جدید عصا و اسرار ایسو است.
۱۲. بخش دهم: زمان حال — ملاقات با کاساندرا و دریافت عصا
با دیدن اینها، لیلا از Animus بیرون میآید و حالا جای شهر گمشده آتلانتیس را میداند. او و تیمش از کشتی الطیر ۲ استفاده میکنند تا به جزیره سناتوری سفر کنند.
لحظه شگفتانگیز: لیلا در آنجا از اینکه عصای هرمس کاساندرا را هنوز زنده نگه داشته است، شگفتزده میشود. کاساندرای باستانی به لیلا میگوید که دنیا به تعادل نظم و آشوب برای بقا نیاز دارد و هشدار میدهد که اگر تمپلارها یا اساسینها برنده شوند، دنیا به پایان خواهد رسید.
کاساندرا قبل از اینکه عصا را تحویل دهد، به لیلا میگوید که او کسی است که تعادل را به این دنیا خواهد آورد. سپس عصا را به لیلا میدهد و در آغوش او میمیرد.
لیلا با دانستن اینکه هنوز قسمت بزرگی از زندگی و خاطرات کاساندرا باقیمانده که میتوانند به آنها کمک کنند، تصمیم میگیرد به Animus برگردد و سفرهای زندگی او را ادامه دهد.
۱۳. بخش یازدهم: دیالسی Legacy of the First Blade — عشق و خیانت
ملاقات با داریوس
کاساندرا به مقدونیه سفر میکند و داریوس را ملاقات میکند که به عنوان یک «آدمکش» و بر خلاف فرقه باستانیان کار میکند. فرقه در جستجوی داریوس و پسرش ناتاکاس است چون آن دو را افرادی آلوده میبینند که روزی دنیا را نابود خواهند کرد.
عشق و از دست دادن
کاساندرا و داریوس با هم کار میکنند تا افراد فرقه را بکشند. کاساندرا عاشق ناتاکاس میشود و آنها صاحب پسری به نام الپیدیوس میشوند.
لحظه تراژیک: فرقه به روستای محل زندگی خانواده حمله میکند، ناتاکاس را میکشد و پسرشان را میدزدد. داریوس و کاساندرا به قلعه آنها حمله میکنند و الپیدیوس را نجات میدهند، اما کاساندرا میداند که پسرش با او هرگز در امان نخواهد بود. بنابراین داریوس پسرش را میگیرد و به مصر میرود.
۱۴. بخش دوازدهم: دیالسی The Fate of Atlantis — سفر به جهان زیرین
سفر به الیسیوم
کاساندرا که میداند باید اسرار عصای هرمس را بگشاید، به زمینهای الیسیوم میرود و با اعضای نژاد ایسو که انسانها به عنوان خدایان پرستش میکنند، ملاقات میکند. او با هرمس صحبت میکند و بیشتر در مورد عصایش میآموزد.
نبرد با سربروس
کاساندرا به شورش آدونیس علیه پرسفون کمک میکند. پس از اینکه پرسفون هرمس را از صخرهای پایین میاندازد، کاساندرا مجبور میشود با سربروس (سگ سه سر نگهبان هادس) بجنگد و او را شکست دهد.
رویارویی با هادس
با مرگ سربروس، درگاهها به سمت تارتاروس شروع به باز شدن میکنند و هادس از کاساندرا میخواهد که محافظان جدیدی برای دروازههای هادس پیدا کند. او سپس مجبور میشود با خود هادس مبارزه کند.
نابودی آتلانتیس
پوزئیدون کاساندرا را به آتلانتیس میبرد و پیشنهاد میکند که او را معاون خود کند. کاساندرا پی میبرد که برخی از ایسو انسانها را میدزدند، روی آنها آزمایش انجام میدهند و موجودات افسانهای غولپیکر به وجود میآورند. او و پوزئیدون تصمیم میگیرند شهر آتلانتیس را نابود کنند.
پایان DLC
با نابودی آتلانتیس، لیلا ناگهان در Animus بیدار میشود و آشکار میشود که او در حال تجربه خاطرات آلتیا بوده، یک ایسو که قبل از فروپاشی آتلانتیس معاون پوزئیدون بوده است. این ایسو خاطراتش را ذخیره کرد تا لیلا یاد بگیرد چطور از عصای هرمس در آینده استفاده کند.
۱۵. تحلیل مفاهیم عمیق داستان
خانواده و سرنوشت
یکی از مهمترین درونمایههای بازی، خانواده و سرنوشت است. کاساندرا در طول سفر خود، به دنبال پیدا کردن خانوادهاش است و تلاش میکند برادرش را از مسیر تاریکی نجات دهد. او باور دارد که سرنوشت را میتوان تغییر داد.
نظم در برابر آشوب
فرقه کازموس به دنبال ایجاد نظم از طریق کنترل و دستکاری است، در حالی که کاساندرا به دنبال آزادی و تعادل است. این تقابل، نسخهای از تقابل ابدی اساسینها و تمپلارها در دنیای باستان است.
انتخاب و عواقب آن
بازی به بازیکن اجازه میدهد انتخابهای متعددی داشته باشد که بر سرنوشت شخصیتها تأثیر میگذارد. این نشان میدهد که انتخابهای ما هستند که سرنوشت ما را تعیین میکنند.
جاودانگی و هزینه آن
عصای هرمس به کاساندرا جاودانگی میدهد، اما این جاودانگی با هزینههایی همراه است: دیدن مرگ عزیزان و تنهایی ابدی. این نشان میدهد که جاودانگی همیشه یک موهبت نیست.
۱۶.جمعبندی
Assassin's Creed Odyssey یکی از جاهطلبانهترین و گستردهترین بازیهای این مجموعه است که با ترکیب تاریخ، اساطیر و علمتخیلی، تجربهای بینظیر را ارائه میدهد. داستان کاساندرا، از یک جنگجوی تبعیدشده تا نگهبان اسرار ایسو، یکی از بهترین روایتهای این مجموعه است.
او در طول سفر خود، نه تنها خانوادهاش را پیدا میکند، بلکه با اسرار تمدن اول روبرو میشود و نقشی کلیدی در آینده بشریت ایفا میکند. او برای بیش از دو هزار سال زنده میماند تا در نهایت، عصای هرمس را به لیلا بسپارد و به او هشدار دهد که تعادل بین نظم و آشوب برای بقای جهان ضروری است.
حالا نوبت توئه — کدوم لحظه از داستان بیشتر تو دلت موند؟
قربانی شدن الکسیوس در کودکی؟ رویارویی کاساندرا با پدرش در اسپارت؟ یا شاید لحظهای که کاساندرا در زمان حال با لیلا ملاقات کرد؟
کامنتت رو بذار، دوست دارم بدونم ♥
«من برای کسانی میجنگم که نمیتوانند برای خود بجنگند.» کاساندرا پس از هزاران سال مبارزه، فهمید که هدفی بزرگتر از خودش وجود دارد. آیا تو نیز به این باور رسیدهای؟





