1. مقدمه: بازگشت به ریشهها
«من برای چیزی بزرگتر از خودم میجنگم.»
— بسیم بن اسحاق
Assassin's Creed Mirage که در سال ۲۰۲۳ منتشر شد، یک بازگشت جسورانه به ریشههای این مجموعه محسوب میشود. این بازی که توسط یوبیسافت بوردو توسعه یافته، سیزدهمین قسمت اصلی از مجموعه اساسینز کرید و پیشدرآمدی بر Assassin's Creed Valhalla است.
داستان بازی در قرن نهم میلادی، در بغداد و سامرا، در دوران اوج خلافت عباسی، جریان دارد و روایتگر بسیم بن اسحاق است؛ شخصیتی که در Valhalla به عنوان تناسخ لوکی و دشمن ایوور معرفی شد. این بازی به ریشههای مجموعه بازگشته و بر داستان خطی و گیمپلی مخفیانه تمرکز دارد، بر خلاف بازیهای اخیر که بر عناصر نقشآفرینی تأکید داشتند.
۲. شخصیتهای اصلی
شخصیت | نقش | توضیحات |
|---|---|---|
بسیم بن اسحاق | قهرمان اصلی | دزد خیابانی که به پنهانشدگان میپیوندد و تناسخ لوکی است |
نهال | دوست/تخیل بسیم | شخصیتی مرموز که در واقع بازنمایی خاطرات سرکوبشده بسیم است |
روشن بنت لااحد | مربی بسیم | استاد بسیم که او را آموزش میدهد و در نهایت با او مخالفت میکند |
درویش | کارفرمای بسیم | فردی با ارتباطات مخفی که بسیم برای او کار میکند |
قهیبه | آنتاگونیست اصلی | مادر خلیفه معتز و رهبر فرقه پیشینیان در بغداد |
منتور ریحان | رهبر پنهانشدگان | رهبر پنهانشدگان در الموت که بسیم را به بغداد میفرستد |
شخصیتهای تاریخی
شخصیت | نقش تاریخی |
|---|---|
المتوکل | خلیفه عباسی که توسط نهال کشته میشود |
الفتح بن خاقان | وزیر خلیفه |
منتصر | پسر المتوکل و خلیفه بعدی |
طبری | تاریخنگار و عالم مشهور |
ابومعشر | ستارهشناس و فیلسوف |
کندی | فیلسوف مشهور |
برادران بنوموسی | دانشمندان و مهندسان |
۳. بخش اول: پیشزمینه — بسیم در شهر انبار
در عصر خلافت عباسی، بسیم بن اسحاق یک دزد خیابانی جوان بود که به همراه دوستش نهال در شهر انبار زندگی میکرد. بسیم در تمام عمرش درگیر کابوسهای یک جن هیولاگونه بود و نهال به او کمک میکرد تا با آن کنار آید.
بسیم یک دزد ساده بود که در شهر انبار برای فردی به نام درویش کار میکرد که ارتباطاتی با پنهانشدگان (Hidden Ones) داشت. بسیم آرزو داشت تا روزی به پنهانشدگان بپیوندد و برای این کار تلاشهای زیادی کرد، با این حال درخواست او به طور قاطع توسط روشن بنت لااحد، یک هیدن وان مستقر در انبار، رد میشد.
نکته مهم: روشن معتقد بود که بسیم هنوز برای پیوستن به پنهانشدگان آماده نیست و باید بیشتر آموزش ببیند تا بر کابوسهایش غلبه کند.
۴. بخش دوم: سرقت از قصر خلیفه و فرار
نفوذ به قصر
بسیم در تلاشی برای اثبات خودش، به طور مخفیانه وارد قصر خلیفه المتوکل شد تا صندوقچهای را بدزدد که حاوی یک شیء بود که هم پنهانشدگان و هم فرقه پیشینیان (Order of the Ancients) به دنبال آن بودند.
او موفق به باز کردن این صندوقچه شد که حامل یک سازه دیسکمانند بود. بسیم با لمس کردن این سازه و فعال شدن آن، تصوری مختصر را تجربه کرد که با حضور خلیفه المتوکل متوقف شد.
مرگ خلیفه
وقتی این خلیفه سعی داشت تا بسیم را خفه کند، نهال برای نجات بسیم، او را با خنجری کشت و هر دو از قصر فرار کردند.
لحظه تراژیک: نگهبانان کاخ شروع به سلاخی کردن همه دزدان شناخته شده در شهر انبار کردند که بسیاری از آنها دوستان بسیم بودند. بسیم که این شرایط را ناشی از کشته شدن خلیفه میدانست، از نهال عصبانی شد و با سرزنش، او را ترک کرد.
فرار به الموت
اکنون بسیم یک فراری بود که با کمک روشن موفق به فرار از شهر شد و به قلعهای متعلق به پنهانشدگان در الموت منتقل شد.
۵. بخش سوم: آموزش در الموت و پیوستن به پنهانشدگان
بسیم طی چند سال آینده زیر نظر روشن تمرین کرد و در نهایت به پنهانشدگان راه یافت. او هنرهای مخفی پنهانشدگان را آموخت و به یک جنگجوی ماهر تبدیل شد.
مأموریت به بغداد
در مقطعی، منتور ریحان از نفوذ فرقه در بغداد مطلع شد که به سرعت در حال گسترش بود. از این رو، او تصمیم گرفت تا گروهی از اعضای پنهانشدگان را به رهبری بسیم و روشن برای تحقیق به این شهر بفرستد.
۶. بخش چهارم: سفر به بغداد و شکار فرقه
پس از ورود به بغداد، بسیم متوجه شد که پنج نفر از اعضای فرقه مورد نظر به بالاترین سطوح قدرت در خلافت نفوذ کردهاند و از آن برای حفاری یا بازسازی آثار باستانی اولیه بهرهبرداری میکنند.
او به تعقیب چهار نفر از اعضای فرقه پرداخت و آنها را ترور کرد و توطئههای مربوط به آنها را خنثی کرد.
اتحاد مجدد با نهال
در همین حین، بسیم دوباره با نهال متحد شد و او را تشویق کرد تا در مورد آثاری که فرقه به دنبالشان است تحقیق کند، زیرا باور داشت که او و بسیم به نحوی با این آثار مرتبط هستند.
۷. بخش پنجم: رویارویی با قهیبه و هشدار روشن
سپس بسیم آخرین عضو و رهبر فرقه یعنی قهیبه (مادر خلیفه معتز) را گرفتار کرد، کسی که اظهار کرد جواب سوالهایش در یک معبد از تمدن اولیه، زیر الموت است.
لحظه کلیدی: روشن سپس قهیبه را قبل از اینکه بتواند چیزی را فاش کند، ترور کرد و به بسیم هشدار داد که بیشتر از این تحقیق نکند، در غیر این صورت با او به عنوان یک دشمن و سرپیچیکننده از اصول پنهانشدگان رفتار خواهد کرد. روشن میترسید که بسیم همانند اعضای فرقه، تسلیم طمع برای دانش اولیه شود.
۸. بخش ششم: نافرمانی و بازگشت به الموت
با این حال، بسیم از روشن اطاعت نکرد و همراه با نهال به سمت الموت رفت. پس از رسیدن به قلعه، او متوجه شد که آنجا قبلاً توسط نیروهای فرقه مورد حمله و فتح قرار گرفته است.
ضدحمله پنهانشدگان
بسیم با گرد هم آوردن پنهانشدگان بازمانده، یک ضدحمله را آغاز کرد و نیروهای دشمن را از بین برد و به ورودی معبد دسترسی پیدا کرد.
نبرد با روشن
سپس روشن به بسیم حمله کرد و او مجبور شد با مربی خود بجنگد و در نتیجه روشن را ناتوان کرد.
۹. بخش هفتم: کشف حقیقت — نهال و هویت واقعی بسیم
بسیم و نهال به داخل معبد رفتند، معبدی که با حضور بسیم باز شد. در داخل آن، او یک غلاف منفعل اولیه را پیدا کرد و متوجه شد که کسی به نام نهال هرگز وجود نداشته است.
لحظه شوکآور: در واقع، هم نهال و هم جنی که او را تسخیر کرده بود، یک بازنمایی از خاطرات سرکوبشده او در نقش لوکی بودند. بسیم تصمیم گرفت با نهال ترکیب شود که با این اقدام، خاطرات خود را بازیابی کرد.
بسیم دریافت که او تناسخ لوکی، خدای حیلهگری در اساطیر نورس، است. کابوسهایی که تمام عمر او را آزار میداد، در واقع خاطرات سرکوبشده او از دوران پیشینش بودند.
۱۰. بخش هشتم: پایان داستان و آغاز راهی جدید
در پایان داستان، بسیم پس از خروج از معبد با استقبال پنهانشدگان روبرو شد که روشن در اعتراض به آن، از این محفل استعفا داد.
بسیم اکنون با یادآوری اینکه تناسخی از لوکی است، حس میکرد که دوباره متولد شده است و مشتاق بود تا با کسانی که مسئول حبس او بودند «تجدید دیدار» کند.
دیالوگ پایانی بسیم: «من دیگر همان کسی نیستم که بودم. خاطراتم بازگشتهاند و میدانم که برای چه میجنگم. این فقط آغاز راه است.»
۱۱. تحلیل مفاهیم عمیق داستان
هویت و حافظه
یکی از مهمترین درونمایههای بازی، هویت و حافظه است. بسیم در طول بازی با کابوسهایی دست و پنجه نرم میکند که در واقع خاطرات سرکوبشده او از زندگی پیشیناش به عنوان لوکی هستند. او در نهایت با پذیرش این حقیقت، به هویت واقعی خود دست مییابد.
تناسخ و سرنوشت
بازی نشان میدهد که تناسخهای لوکی (بسیم)، اودین (ایوور) و تیر (سیگورد) در والهالا، همگی بخشی از چرخهای بزرگتر هستند. سرنوشت این شخصیتها از پیش تعیین شده است، اما انتخابهای آنها میتواند مسیر آن را تغییر دهد.
بازگشت به ریشهها
Mirage یک بازگشت عمدی به ریشههای مجموعه است. برخلاف بازیهای اخیر که بر عناصر نقشآفرینی و جهان باز تأکید داشتند، این بازی بر داستان خطی، مخفیکاری و ترورهای هدفمند متمرکز است، درست مانند بازی اول مجموعه.
قدرت و فساد دانش
مانند سایر بازیهای مجموعه، Mirage به خطرات دانش و قدرت میپردازد. روشن نگران است که بسیم مانند اعضای فرقه، تسلیم طمع برای دانش اولیه شود. این نشان میدهد که دانش، اگر در دستان نادرست قرار گیرد، میتواند فسادآور باشد.
۱۲.جمعبندی
Assassin's Creed Mirage یک بازگشت موفق به ریشههای این مجموعه است که با داستانی خطی، گیمپلی مخفیانه و شخصیتپردازی عمیق، تجربهای بهیادماندنی را ارائه میدهد. داستان بسیم، از یک دزد خیابانی تا یک جنگجوی پنهانشده و در نهایت تناسخ یک خدا، یکی از جذابترین روایتهای این مجموعه است.
بسیم در طول سفر خود، با کابوسهایش روبرو میشود و در نهایت میفهمد که آنها خاطرات سرکوبشده او از زندگی پیشینش هستند. او با پذیرش این حقیقت، به هویت واقعی خود دست مییابد و آماده میشود تا با کسانی که مسئول حبس او بودند، روبرو شود.
حالا نوبت توئه — کدوم لحظه از داستان بیشتر تو دلت موند؟
مرگ خلیفه و فرار بسیم؟ نبرد با روشن در الموت؟ یا شاید لحظهای که بسیم فهمید نهال هرگز واقعی نبوده است؟
کامنتت رو بذار، دوست دارم بدونم ♥
— «من برای چیزی بزرگتر از خودم میجنگم.» بسیم پس از سالها سرگردانی، فهمید که هدفی بزرگتر از خودش وجود دارد. آیا تو نیز به این باور رسیدهای؟





